| ✍️جواب شعر زیر از: حسن راحتی زاده مشکانی به بهنام اصل زاده : دردت این دکمهست؟ باشد، این من و این دامنت دستبردار از خیالت، دست در آر از تنت بوسه میخواهی؟ بیا، این لب، ولی با شرط و شروط سر بزن بر من که جانم پر شده از دیدنت تو که مبهوتِ نگاهِ چشمهایِ روشنی حیفِ من نیست که باشم دور از بوی تنت؟ دشتِ اول مالِ تو، بگذار بگشایم گره تا رها گردد دلِ من در حصارِ دامنت بشکن این سدّی که بینِ ماست با لبخندِ خود تا نشیند مستِ مست، این جانِ عاشق بر تنت خامِ شعرِ من نشو، ارزان فروشت میکنند «راحتی» گر بشنود تنبان درآرد از تنت «حسن راحتی زاده مشکانی» 🟣🟣 🟣شعر پایین هم از اقای بهنام اصل زاده بود جوابیه بالا هم به او / لب فروشی میکنم در حول هوش گردنت مانع کسب است جانم دکمه پیراهنت چشم من روشن مگر خوشتر از این هم میشود سهم من شد خیرهای از چشمهای روشنت با نمکدان لب خود زخمهایم را ببوس کردهای خاکسترم در تنگنای ساتنت چشمهایت رود طغیان کردهای در مصر بود موجهایش میرسد تا مرز چین دامنت باز کن پیراهنت را دشت اول را بده مانع کسب است جانا دکمه پیراهنت «بهنام اصل زاده» نوشته شده توسط مشکانی در ۱۴۰۵/۰۵/۳۰ ساعت 19 | لینک ثابت |
|