مشکان ووضعیت سوق الجیشی بودن آن . ووجه تسمیه .وتلفظ صحیح مشکان
استخری مورخ قرن 5و6قمری در کتاب مسالک وممالک خود ذیل نواحی کوره استخر بعد ازذکر چندین نام مینویسد
ناحیه جوبرقان قصبه آنرا مشکان خوانند (بدون اعراب میم )
درذکر نواحی دارابگرد بعداز ذکر چندین ناحیه به ذکر روستاها پرداخته واز جمله ماسکانات .
واین محل درهمین کتاب ذکر شده است ودرذکر آب وهوای پارس آب وهوای آن را ذکر وجز نواحی سردسیر به شمار میاید .سردسیریهای پارس ....نیریز .مشکانات (بدون اعراب میم ) درپائین همان صفحه در ذکرنسخه بدلهادر همین کتاب اشاره میکند(مصحح)مشکانان اصطخری :الماسکانات
ابن بلخی مورخ قرن 5درفارسنامه خود مشکان رامیشکانات ذکرنموده است
حمدالله مستوفی جغرافی دان قرن 8(ف750 ه ق) در نزهت القلوب مشکان رایکی از نواحیخوش آب وهوا مینامد.درمورد نام آن میکوید
به مشکان درابتدابیسگانات میگفته اند.سپس دراثرمرور زمان میشکانات تبدیل شده وبعد ازآن میشکان وسپس مشکان (با کسره Meshkan) نام گرفته است .بنابراین با استدلالات فوق همانگونه که مردم تلفظ میکنند مشکان (با تلفظ کسرهMeshkan ) صحیح است و گفتن مشکان با ضمه غلط است واگر چه درتابلوههابلفظ لاتینی Moshkan نوشته میشود صحیح نمیباشد .
ودر عرف ودیدگاه مردمی مشکان را محل مشک وعنبر وترکیب دوجمله مشک و کان (مشک وعنبر .کان بمعنی معدن .معدن گل وگیاه وریاحین و..)که یکی از کافها براثر تکرار حذف ولی مردم درگویش خود هنوز آنرا بزبان میاورند ومشک کون میگویند
دراخلاق ورفتار مردمان مشکان درکتب بساری نقل شده است استخری مورخ در کتاب مسالک وممالک خود ذیل اخلاق پارسیان آورده
مردمان مشکان مردمانی با ادب باشند وبادیانت.
درکتاب پیامبردزدان گرداوری پاریزی مردمان این محل را باذوق وادب وهنر مهمان نواز شمرده درمدح کدخدای مشکان سروده اند:
ملا اصغر کدخدای میشکان جان سپارد در رهت اورایگان
درمنابع جغرافی دان سده 3تا 8 از مشکان با نامهای ماسکانات ماشکانات مسکانات مشکانات میسکانان میشکانات ذکر رفته است..
مسالک وممالک میشکان در8فرسخی صاهک (چاهک )میباشد .اصطخری آنرا با مسجد منبردار واز ناحیه جوبرقان خوانده (ناحیه جوبرقان قصبه آنرا مشکان خوانند ) درصوره الارض وحدودالعالم واحسن التفاسیم با نامهای ماشکانات مشکانات مسکانات وازشهرهای دارابگرد ذکرشده .
ابن بلخی :تحت عنوان میشکانات گفته ناحیتی است ازنیریز وسبیل آن سبیل نیریز وبه روایتی کی خیره و نیریز هم ازکوه دارابگرد است .
لسترنج :باتوجه به این پنداشته که مشکانات همان خیر است .
معجم البلدان :از مکانی بنام ماسکانات درفارس یادنموده .
زرکوب شیرازی درشیراز نامه از ابادی واهمیت مشکان ذکرنموده وگفته مشکانات از کوره دارابگرداست ولایت وصوبی معمور دارد بغایت ابادان .ونعمت در اوارزان وفراوان .وامرا واشراف دران نواحی اختیار مقام داشتندی وهرسال به دان صوب میل کردندی .
حمداله مستوفی :ناحیتی مامور ومعمور از توابع نی ریز مثل اب هوای نیریز.
ابن خردادبه :به راههای شیراز ازسیرجان ازنیریز نام نمیبرد ونمینویسد .این طریق ازبئر عقبه به میسکانات واز آنجا به صاهک (چاهک )با فاصله 8فرسخ طول دارد .
مستوفی :خیر ونیریز دوشهرک اند .وقلعه وکشمش بسیار وهوا به گرمی متمایل ونیریز را از توابع خیر که سابقا شهری اباد وسیع بوده میداند .
استخری :ماسکانات جز نواحی سردسیر است مشکانان الماسکانات ..مردمانی با ادب بادیانتند.
ابن بلخی درفارسنامه مشکان را میشکانات خوانده
مستوفی :به مشکان بیسگانات میگفته اند سپس درمرور زمان میشکانات بعد میشکان .درانتها مشکان (با کسره )
معجم البلدان ازمکانی بنام ماسکانات درفارس ذکر نموده .
.شواتستماشک صاهه الکبری را صاهک (چاهک )وصاهه الصغری را (دهچا )نامیده وصاهه الکبری را چاهک (قبلن جز فارس .والان جز استان یزد .شهرستان خاتم .هرات بخش مرکزی هرات )چاهک امروزی که بغایت ابادان بوده است نامند ...
ابنبلخی مینویسد: «میشیکان ناحیتی است از نیریز و سبیل آن سبیل نیریز است و در همهی احوال و به روایتی چنان است که خیره و نیریز »
- حمدا... مستوفی در نزههالقلوب مینویسد: «مشکان ناحیتی معمور و از توابع نیریز است که در آب و هوا و حاصل مانند آن است.»
صاحب فارسنامهی ناصری مینویسد: «مشکون؛ 8 فرسخ شمالی «نیریز» است
.همچنین نقل ازدفتر دلگشا شبانکاره ای..است که
جلالالدین چاولی، خوانسالار دولت سلجوقیان با لشکری صفشکن در منطقهی مشکان نیریز با نظامالدین محمودبنیحییبنحسنویه شبانکاره به نبرد پرداخت و در اثر خونریزی که از ناحیهی بینی داشت، دست از جنگ و نبرد برداشت.
شاعر د ر این مورد دو بیت زیر را سروده است:
«از بانگ نای تارک افلاک پرفغان/ وَز گرد جنگ دیدهی خورشید پرغبار»
«اتابک چاولی امروز بگذشت/ نظام دین و دولت را بقا باد»
چاولی در سال 510 هجری قمری فوت کرد و پادشاه شبانکاره به حکومت خود ادامه داد و با برادرش اختلاف پیدا کرد. برادرش از راه مشکان و نیریز به شیراز، نزد سعدبناتابک رفت و ...
حال این سرگذشت را از کتاب دفتر دلگشاه، تألیف صاحب شبانکارهای که شاعر بود و سِمَت دبیر دیوان شبانکارگان را برعهده داشت، مینویسیم.
شاه مظفر که به سلطنت رسید برای اینکه برادرش معزالدین مسعودشاه را از سرزمین پادشاهی خود دور کند حیلهای اندیشید و او را به سوی نیریز، سیرجان و مشکان فرستاد تا یکسال بگذرد و بعداً به تختگاه بیاید.
که شهزاده مسعود با تاج و تخت جوان و خردمند و پیروز بخت
یکی سال از آواز این بارگاه رَوَد با سواران به نخجیرگاه
گهی سیرجان و گهی کوبنان گهی مرز ترکان و گه میشکان
گهی شهر نیریز و آیین و می گل اندر میان با حرامی و می
پس از گذشت یکسال معزالدین مسعودشاه متوجه شد که فریب خورده و پس از نامهنگاری و دانستن مکر برادر، از مشکان و نیریز به سمت شیراز، نزد اتابک سعد رفت. در آنجا از وی استقبال خوبی شد و مظفرالدین شاه مسعود با خواهر اتابک سعد ازدواج کرد و داماد پادشاه سلسلهی اتابکان فارس شد.
سر سال و نوروز و اردیبهشت تو گویی که گیتی همه لاله گشت
زِ هر شاخساری گل آمد به بار جهان شد به کردار باغ بهار
بر آن برنهادند یک سر سپاه به شاهی برافرازد آنجا کلاه
به مرزی رود با درفش و سپاه که شاهان ایران نمودند راه
که شیر ژیان شاه مسعود نام مبارز گهر تیغ زرین نیام
یکی سیرجان و یکی کو بنان یکی جای نخجیر گه «میشکان»
از این سان یکی خسروانی بهشت سپردم به مسعود فرخسرشت
مظفر سرافراز مسعودنام جوان وجوانبخت و فرخنده کام
به اسب اندر آمد چو آذرگشسب سوی مرز نیریز، راند اسب
بیامد سرافراز و فرخنده پی چنان چون سیاوش به کاووس کی
بر و بوم «نیریزیان» چون بهشت بیاراست مسعود فرخسرشت
گهی سوی نخجیر و گه سوی تخت سرافراز و بیدار و پیروز بخت
بزرگان «نیریز» و «نیریزیان» به فرمان خسرو کمر بر میان
عمیدان «نیریز» گردن فراز بگفتند پادشاه ایران به راز
عمیدان دانادل هوشمند به فرجام از آن کار پیچان شدند
پس از مدتی اتابک سعد به معزالدین مسعودشاه داماد خود پیشنهاد میکندکه حاضر است سپاهی را به کمک او روانهی شبانکاره کند تا وی حاکم سرزمین پدری خود شود، که بحث ما درتاریخ نیست درذکر نام وجه تسمیه مشکان است .
وبدلیل اینکه مشکان درسر راه عبوری کاروانها نبوده آنچنان نامی ازاو برده نشده وفقفط ازحیث سوق الجیشی بودن آن وکوهستانی بودن آن نامبرده شده است .وبزرگترین قله شهرستان نیریز بنام سرسفید با ارتفاع 3085با دقت 5029دقیقه و31درجه شمالی و54درجه و16 دقیقه شرقی واقع شده ومشکان با طول وعرض جغرافیایی شمالی جنوبی وارتفاع از سطح دریا باجمعیت قریب50000نفر با تاسیس بخشداری درسال 1343بعنوان مرکز بخش پشتکوه جز شهرستان نی ریز ودرسال 1382 با تاسیس شهرداری بعنوان شهر مشکان با ترکیب شهرک شاهد ومشکان درهیئت دولت تصویب شده . که درآتیه به تفصیل در هرباره سخن خواهیم گفت.
منابع وماخذ :
استخری مورخ قرن 5و6 کتاب مسالک وممالک =ابن بلخی مورخ قرن 5 کتاب فارسنامه ص 304= حمداله مستوفی کتاب نزهه القلوب ص168=لسترنج :ص311=یاقوت حموی معجم البلدان ص42 ج 5=ابوالعباس زرکوب شیرازی .شیرازنامه ص27و126=مستوفی ص168=اسطخری ص 102.=ابن خردادبه ص41=ابن حوقل 33.جیهانی ص110=احسن التفاسیم :ترجمه مقدسی ص650.ابن خردادبه ص 48..دفتر دلگشا.
نوشته: محمد حسن راحتی زاده مشکانی
ازدوستان همشهریان خواهششمندم از مطالب باذکر نام نویسنده استفاد نمایند درغیر اینصورت خلاف انسانیت واخلاق است