اهورا  مشکان @hor@ مشکان  "نی ریز فارس

 

    گوگردکبریتها چرا به رنگ سبزشدند؟. شعر .راحتی راده

    

😔اقاجان گوگرد سر کبریتها چراسبز شدند؟. منم شعر سپید ومثنوی ذیلا گفتم

________

✍️حسن راحتی زاده مشکانی:

جعبه کبریت بی‌خطر تبریز را که

باز کردم،

جهان رنگ عوض کرد.

گوگردهایی که باید سرخ می‌بودند،

سبز شده‌اند!

سبزی به رنگ جوانه

،مثل یک فریب.

وقتی باروتِ این چوب‌های ریز بی‌خطر

به رنگ بهار درمی‌آید،

من دیگر حتی به ریشه‌ی تنومندترین درختان این جنگل هم

اعتماد نخواهم کرد.

ریشه‌ها از عمق خاک تغذیه می‌کنندو گوگرد،

از دل همین زمین می‌جوشد؛

آه از این خاک...

که تمامِ جنگ‌های تاریخ،

تنها برای تصاحبِ تکه‌ای از این سرابِ نامحدود است.

اکنون زمین، باروت می‌زاید

و درختان، به نام صلح، خنجر سبز می‌پرورند

من دیگرحتی

به ریشه‌ی تنومندترین درختان این جنگل هم

اعتماد نخواهم کرد.

وقتی آتش لباسِ برگ به تن می‌کند،

خاکستر،

تلخ‌تر از همیشه

به تماشا می‌نشیند

______ه_________

ذیلا همینو مثنوی سرودم /

گشودم جعبه‌ی کبریتِ تبریز

جهان شد ناگهان از حیله لبریز

به جای سرخیِ باروت و آتش

جوانه‌ای سبز سر برآورد سرکش

ولیکن سبزیِ آن، عینِ مکر است

به فکرش مکر و در دستان تبر است

بشد همرنگِ باغ و با تو دمساز

که تا آتش کشد ریشه ز آغاز

به ریشه‌ی درختان، اعتمادی...

نمانده بعدِ این رنگ و ریایی

لباسِ برگ چون پوشید آتش

بخشکید از تعجب، جانِ سرکش

چو باروت و رطوبت، ریشه و برگ

همه از خاک می‌جویند این مرگ

زمین می‌زاید این باروتِ خونین

از این خاک است جنگ و کینه‌ی دیرین

برای چنگ بر این خاک و این جود

بجنگند در «سرابِ نامحدددود»

کنون خاکسترِ در خود شکسته

نشیند تلخ، با چشمانِ بسته...

بدان ای «راحتی» در مکر و حیله

بپوشند جامه ی پررنگ و شیله

شعرسروده ۱۲ مرداد۴۰۵ حسن راحتی زاده مشکانی


 نوشته شده توسط مشکانی در ۱۴۰۵/۰۵/۱۳ ساعت 13 | لینک ثابت |
 

 

 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ ahorameshkan محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط  یاس تم