گوشی بودن یار ..
آشنای اشک شده این دل وا ین دیده چرا ؟ ای خدا ایندل نداره ساحل ازموج بلا
چونکه دریای دلم طوفانی است ازعشق یار قایق تنهائی ام آواره برموجه سوار
وای خدا فقط تورا زنم صدا
ساعت خونه ما کوک نشده یه مدتی است تا صدای پا میاد توکوچمون میگم که کیست ؟
شده ام زندونی اون خاطرات چون بیکسم توی این دریای غم وصل میشم خاروخسم
همه شب جون میکنم تواحتضارم بخدا تابشه صبح وبرم جای قرار اون روزا
میشینم یه مدتی زل میزنم به عکس تو روی عهدم میمونم بازم بدون برعکس تو
خاطراتو می کنم من با خودم چون زیر ورو تا یه قاصدک میاد میگم برو بهش بگو
بگوکه یارمنی چرا شکستیم بخدا بیا اکنون ببینم ...عمرمنو کردی فدا.
فدای غرورت وگشتم فدای هوست بخداآتیش زدیم . میسوزه این تنها کست
بسکه گوشی بودی و گوش دادی حرف همه بخدااز ستمت .مردن برای من کمه
هی میخام دادبزنم هوار کشم دیونه وار آی خداسوزوند دلم. ببین تواین گردوغبار
هی به عکست میزنم حرف ومیگم درد دلم کاشکی خاطرات تو میرفت ومیکردند ولم
چسپیدن اون خاطرات مث سرطان به جگر نه رها کنند منو. نه من دارم راه دگر
مانده ام بی کس وتنها دراین موج بلا آشنای اشک شده ایندل واین دیده چرا ؟
نه دارم راه پس ونه راه پیشی بخدا ..! مانده ام تنهای تنها دراین موج بلا
آی خدا دلم خنک کن گرچه تقدیر منه میکشم نازدلش گرچه دل من شیونه
"راحتی" عشوه یار رنج بلاهست ببین باز اگه جدائیشو دیدی.بازم زدت زمین؟
سروده : محمد حسن راحتی زاده مشکانی .