خیال نکن میخام بیای.. بی کسم .
این شبای تارمن با هق هق من آشناست هیچکس جزایندل غمزده ام اشک نخاست .
اشک من ازجگر غمزده ام میائی..؟ آخه چی تو زدل سوخته ام میخواهی..؟
نشستی و نجوا نمودی تنها پای رقیب رو توکشوندی اینجا
خریدیم وشکستی ام بخدا برو شالا خیر ببینی زدنیا
فروختی ام به اونکه گفتی دشمن ببین تو این اشک و غم ودرد من
سفره عشق ما نمودی اش پهن دیدم رقیب زد .زل به چشمای من .
حالا یه عکس کهنه موندگارت خودت بگو من بکنم چیکارت ؟
کردی تباه عمرمنوبا چشای نگارت برو اگرخدا نکرد بیدارت .
به خاطرات اون روزامون قسم به اشک وچشما ودلامون قسم
به اون بالفتوآرزوها .خیالون قسم خیال نکن میخام بیای: بی کسم .
منم خدارو دارم و وعده هاش فریب تو نخورده بودم ای کاش
تباه نبود عمرم ودردی نداشت میرسه رسوات بکنم هرچی فاش.
میرم گاهی سرقراراونوقت میرم توفکرت میکشم آهی سخت
میگم خدا چرا ؟ سیاه شدم بخت ؟ اونم که رفتش بی خیال. خیالشم خیلی تخت
تو آتش دل منو هوا کن به بیشه زار عشق اون رها کن
به وعده هات توای خداوفا کن بسوزون هرجا دلشو وعشقشو تباه کن.
کاش میدیدم رقیبو خوب میگفتمش من خوبیات رو دیدم وپیشکش.
اون نمک ونانی که خورد تن لش برای من حرف حیا پیش نکش.
نزن دم از انصاف وحجب وحیا به من که مشتت بازه پیشم هرجا؟
برو اگه خدانکردت رسوا بهم بگو .دیدی که نیست باز خدا..
نزن به کوس اعتراض وفریاد " راحتی" حالا که شدی تو آزاد
اگر کسی بود خودش نمیرفت دل کندن ازدوست بود خیلی سخت .
راحتی زاده مشکانی.