| یک کولی تنها هر لحظه از عمرم بی تو چه داغونه ای نازنین یارم این دل فقط خونه من روی حرف تو با تو قسم خوردم گفتی خداحافظ، آن لحظه من مردم اشک چشام میریخت هر جا نگاه کردم دیدم که یاد تو هر جا شده دردم یکرنگ و صافم من، میدونی دلتنگم؟ پاک و زلالم من، بشنو تو آهنگم یک کولیِ تنها در کوچه، دلواپس هیچی ندارم من، یادم بکن بیکس یک کولیِ تنها دستش کمر باشه رو کوچه بنشینه، عمرش به سر باشه هر دم به فکر توست هر جا خطر باشه از دیدگان من سویت نظر باشه راستی تو میدونی این دل پریشونه؟ هر در زدم جایی گفتند دیوونه:«او رفته از اینجا، دنبال او هستی؟هرگز نداری تو زو روی دست، دستی» راستی حقیقت داشت گفتار این مردم؟ زخم زبون دیدم از حرفشون هر دم «او رفته از اینجا دنبال کی هستی؟در کوچه سرگردان، دیوونه و مستی؟» حالا چی میدونی؟ این دل پریشونه اشک چشام هر دم در دیده مهمونه یادت میاد اون روز؟ بارونِ نیریز و... سرمای دستام و، اون چترِ لبریز و... اون روزِ بارونی، در سایه دیوار یادش بخیر اون جا، تکیه زدی ای یار با دستِ لرزونت، رو آجرِ دیوار آنجا کشیدی تو، یک قلبِ پاک و زار رفتم به تنهایی، در سمت اون دیوار بوسیدم اون قلب و، صد بار و صدها بار اشک چشام میریخت، شد بوسهگاهِ من هر بوسه بر اون قلب، آتشزنِ گلخن حالا که تو رفتی، قلبت که جا مانده این دل شب و روزه نام تو را خونده من روی حرف تو با تو قسم خوردم ای نازنین یارم، بی تو بدان مردم حالا چی میدونی از عهدِ دلتنگی؟ چوبی که من خوردم، چوبِ یک رنگی بس کن دگر ناله، ای «راحتی» خاموش! رسوایی حد داره، بیخود نزن هی جوش ترانه سروده حسن راحتی زاده مشکانی .سال ۱۳۷۶ نی ریز ترانه سرا:راحتی زاده مشکانی . نوشته شده توسط مشکانی در ۱۳۹۱/۰۸/۲۵ ساعت 18 | لینک ثابت |
|