تو دعا کن واسه من ..
تودعا کن واسه من بخدا که خیلی خسته ام یادته بهم میگفتی گریه کردن نده دستم ؟
تودعاکن واسه من من که تنهام انتظارت یادته بهم میکفتی میکنم جونم نثارت ؟
تودعاکن واسه من که برات دل نگرونم یادته بهم میگفتی منکه غیر دگرونم؟
آخه اکنون آسمون تاریک وگریون مث چشمام ازصدای ناله ام اون پاگذاشته جای پاهام
آخه اکنون آسمون تاریک وتاره مث شبهام روزگار من ببین خیلی سیاهه غم رولبهام
دوسدارم سیاهی شب چونکه همرنگ موهاته نه چنین روزای شومی خنده ازدل مات ماته.
وقتی اون لحظه بیادم لحظه قشنگ رویا که سرم رودست توبود .گرمی دستات پیدا
آخه عادت داره موهای سرم دست کشیدن بوسه ای ازلب لعلت شکرش بازچشیدن
بخداناله نمودم وقتی یادم اومد اینها زل زدم به عکس کهنه ات خاطراتت گشت پیدا
وقتی احساس نمودم واسه من پشت وپناهی میشدم غره همیشه باغرور بی هیچ فنائی
ندونستم که چی شد .چش زخم کی گرفت مارا که به این روزا نشستم باخودم تنهائی نجوا
آخه این کوه غم من. تکیه گاهم شده اکنون توبرام فقط دعاکن تانشی بازم پشیمون
دعای گوشه نشینان یا اونا که توی قلبت وقتی که بارون بباره مستجابه نیست مهلت
بخدا راهی ندارم همه شب دعای من است که خدایا برسونش تابمیرم هرجائی هست .
تو دعا کن واسه من بخداکه خیلی خستم یادته بهم میگفتی تادم مرگ باتوهستم ؟
توقنوت هرنمازت یادی ازدرددلاکن توبخواه آرامش من آخه یک لطفی به ما کن
توخلوص قلب پاکت یه وضو با اشک دیده به نمازخود دعا کن بی کس تنهارمیده
قبله گاه حاجت من غم من از تو ودوری است تکیه گاه بی کسی هام ازتودردل همه شوری است
خنده هم قهرنموده زدلم گریه فزون است ابتدای عمر من بین که بهار آن خزون است
تو خودم خیلی شکسته ام میدونی که خیلی خسته ام آخه جز گریه واشکم نمیادکاری زدستم
ببین ازفراق دوری "راحتی " چه روز نشستی آخه اشک قسمت ماشد .نه شرابی ونه مستی.!
سروده :راحتی زاده مشکانی //اذر 91