غیرت عباس ع
دیدی که غیرت ومردی زعباس نوجوان شد جلوه گر. به تمثیل غیرت همه جهان
ازناله های سکینه ورقیه درآن دیار جسم عمو به فریاد آمد وگفتا که شرمسار
دستم ببین که جدا گشته از بدن این مشک تیرخورده بهرشماست نزد من
دانی که پارگی مشک پاره کرد جگر قطع امید من همان لحظه شدکه جان بدر
دارم خجالت از روی ماهتان دردانه عزیز با غیرتم بساز وبا بدی ها بکن ستیز
زینب نظاره گر عباس بود واهل حرم گفتا دریغ زآب نمودندبرشاه بخشش وکرم
گفت ای خدای ودود بین که اشقیا بر آل پیغمبر وعلی نکردند هیچ اعتنا
آن آیه کلام وحی ات ذوی القربه نبی دیدی که چگونه خمس بدادند برلبی
حتا نکردند حیائی زقران ونطق رب زین رو زدند چوب بر صورت وبه لب
امید دار" راحتی" تاریکی حشرت شفیع حسین عباس وزینب واصغر از اکبرش نورعین
تاسوعای حسینی. اذر ۹۱.راحتی زاده مشکانی