| درمشکان گذشت روزگارانم همه عمریست درمشکان گذشت. روزگارانم فسوس.دنبال آب ونان گذشت. عمر من دیدی چگونه؟ .بی سروسامان گذشت؟ بهرنان وآب چرا . باید فقط از جان گذشت؟. گه نشستم بر موتور.گفتند دیدی؟خان گذشت.؟ با افاده طمطراق گفتند : چون شاهان گذشت. عده ای گفتند که دیدی.! ناکس شیطان گذشت؟ هرکه مارا دید نچ نچ کرده وخندان گذشت. مدتی مغرور که روزم دربله قربان گذشت. کس نمیداند به من.سوگند به آن قرآن گذشت؟ خنده ام ظاهر.دلم توپی که ازچوگان گذشت. ناله های امشبم بشنو. که لخت عریان گذشت. درد من شدبرملا. چون طفل که بی تمبان گذشت .عمری دررنج وعذاب. دائم چو درزندان گذشت. هرکه میدادبوی پول .ازهردری آسان گذشت. عمر مایا للعجب.. درحسرتش پنهان گذشت.؟ مادرم درحسرت عمرم که درزندان گذشت. پیروافلیج وخموش گردید. بی درمان گذشت.! بسکه قلبم پرزدرد وازهمه کردم گذشت. برمرادم هیچ نبودشادی به بدخواهان گذشت. دوستانم زن گرفتند.عمرشان شادان گذشت. حسرت مارا بسی خوردند که بی نالان گذشت. دوربودم ازشراب .لیک عمر بارندان گذشت. گاه بازاهد نشستم .گاه باشیطان گذشت . گه خدارا خواندم و گفتم خدا.دانی چه برانسان گذشت؟ بودکویر آرزوهای دلم ابری که بی باران گذشت. خانه عشق ودلم هردم چودرحرمان گذشت. ناله های دردمن برهرکسی تابان گذشت "راحتی" درحسرت عمرت. که دربحران گذشت. دل دمی خوش دارکه عمرت ..بازدرمشکان گذشت. جان فدای خا ک پاکم.عمر که درایران گذشت ازهمه نامردمی ها بگذرم باید که ازنادان گذشت. راحتی زاده مشکانی..۱۰/۸/۹۲ ادامه مطلب نوشته شده توسط مشکانی در ۱۳۹۲/۰۸/۲۳ ساعت 1 | لینک ثابت |
|