اهورا  مشکان @hor@ مشکان  "نی ریز فارس

 

    اشعار ..ترانه های جدید وستاره ازدواج وشناخت مشکان فارس

    

  سروده ها ومطالب را در این وب روزانه  بعداز پستهای ثابت مطالعه ارتباط  با مدیبریت  9177320291/9176796331

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

فرهنگ مشکان.بیوگرافی .مونوگرافی ...کتاب حضرنامه مشکان .فهرست و12و1 کلیک بزنید

اشعار وترانه سروده های شاعر را درفهرست2وشعر طنز 3 را کلیک بزنید

ترانه سرائی و.. را از  مهرماه 91تا بهمن ماه 91 دنبال کنید وکلیک بزنید 

فال ومسائل شرعی وعلوم غریبه محاسبات ابجدی وستاره ازدواج فهرست13کلیک زنید.

تذکر :اشعار ومطالب به ثبت میرسند .لطفا از سرقت مطالب درهرزمینه که حاصل پژوهش در هرموردی بوده است ومقداری دراینجاگذاشتع شوداز اشعار ومطالب بدون ذکر نامشاعر وگرداورنده جدا خوداری فرمائید که پیگرد قانونی دارد.


 نوشته شده توسط مشکانی در ۱۳۹۱/۰۹/۲۱ ساعت 4 | لینک ثابت |
 

    مشکان  نی ریز فارس

    

حضرنامه.مشکان 

فهرست وخلاصه  مطالب کتاب حضرنامه مشکان جهت شناخت مشکان وسابقه تاریخی وفرهنگ مردم .درفهرست ۱ و۱۲ کلیک بزنید ودنبال کنید .استفاده فقط با ذکرنام ماخذ بلامانع است.

 

تذکر 

مطالب

 مطالب مطالب 

مطالب

لطفا مطالب

مشکان درکتب تاریخی.فهرست۱۲

...فال استخاره

حمام مشکان

....توتم ها اعتقادات قدیم

مشکان

19/8/89...داستان عاشقانه ملک زیبا

مساجد مشکان

کتابخانه ها

داروهای گیاهی .ومداوای گذشته

وفرهنگ

آئینهای مراسم تولد ..تا ..مرگ..

اشعار شعرای مشکان  

چل بستن مردگان

علم آموزی درقدیم ومدارس

مردم را

خطاطان علما وروحانیون قدیم

تاریخ سیاسی مشکان

..نفرینها

.ادبیات شفاهی.......

دراسفند ماه۸۹

دامداری وشغل قدیم ومراحل آن /.

شغلهای مردم مشکان ..

ادبیات شفاهی

اشعار دوبیتی

جستجوکنید

حیوانات پرندگان و..قدیم

محلات قدیم

چیستانها

خصوصیات اخلاقی رفتاری مردم .ازکتب

وفهرست شماره ۱

عید نوروز ومراسمات ....رئیس نوروز مشکانی

اولین ها .وسایل تکنولوزی درمشکان

شیخ اسمائیل

..... تفرجگاههای مشکان

و۱۲

شهدای جنگ تحمیلی

کوه تپه ..جنگل ..دره ها اسامی

سوغات..

داستان عشقولانه حسینای عرب

شعر ذرت فرقان مشکانی .طنز/ آه فرقان

مراحل توسعه وخانه سازی ابتدا مشکان

زبان وگویش

معروفیت سالهای مشکان

اشعار دوبیتی مرحوم سید محمدهندی

ضرب المثل ها وادبیات شفاهی

بافندگی

بازیهای مشکان قدیم وجدید

شعر رئیس نوروز مشکانی

قربان میرزا .افتتاح بخشداری

طوایف

شوراها قدیم وجدید....انجمن ده

شعربیابریم مشکان//شعرعامیانه

4خوراکیهای قدیم مشکان وحال

شیره انگور

وسایل توزین سنجش وکیل

 ../اصلاحات بافندگی/کشاورزی/دامداری

سلام برمشکان

 

شعر مرحوم قریشی

فهرست ۱ و۱۲ را کلیک بزنید


 نوشته شده توسط مشکانی در ۱۳۹۰/۰۴/۰۹ ساعت 2 | لینک ثابت |
 

    اشعار وسروده های: محمد حسن  راحتی زاده مشکانی

    

 اشعار ..سروده ها 

 مطالب جدیدراروزانه بعداز این پست ثابت در استفاده با نام و پژوهشگر بلامانع  است بدون ذکرنام شرعا وقانونا واخلاقا وجدانا حرامه   

انواع فال محاسبات ابجدی ستاره ازدواج وعشق وفال و وادعیه های مجرب علوم خفیه و.... و..رامطالعه کنید در مردادماه92 .اسفند89یا--فهرست13را و طالع کامل زن ومرد وطالع کوکب افراد را کاملکلیک زنید.

 


 نوشته شده توسط مشکانی در ۱۳۹۰/۰۱/۱۵ ساعت 0 | لینک ثابت |
 

    شعر‌بیا ببین دور سرم چرخ اجل . راحتی زاده مشکانی

    

📚شعر‌ ترانه .دور سرم چرخ اجل

ترانه سرا: ‌حسن راحتی زاده مشکانی:

قلبم تو سینه می‌تپد، وقتی که می‌بینم تورو.

اونو گرفته‌ی بغل، با حیله و مکر و دغل

برگشتنت هم دیگه نیست، حتی یه درصد محتمل_.

دیدی که آخر عشقِتو، شد مایه ی رنج و عذاب

عاشق شدن بود جرم من، تقصیرمن شد هرعلل

گفتی هواخواه توام، یک شهر پر شد از هوات.

می‌دونی توی شهر ما، قصه‌ت شده ضرب‌المثل؟

شیرین‌زبان بودی ولی، کو وعده ی. عهد و وفات.

آخر به جانم ریختی، زهرت به کامم جای عسل

من با خیالت روز و شب نجوا میکردم مدتی..

وقتی که دیدم اخمتو اونجاکه نگذاشتیم محل.

چشمم مدارا می‌کند، وقتی که اسمت رو لبم .

وقتی که میبینم تورا .با بچه ولگرد محل،

شهر دل و شهر نگاه با آرزوهای مرا، ویرانه کردی نانجیب_

دیگه برو خوب گند زدی، انداختی به کارم خلل

گفتن بهم که داغونی پیشش تظاهر می‌کنی.

نه راه پیش داری دیگه نه هست کنارت مرد یل .

خود را تو داغون کردی و، من را سپردی دست غم.

کارتوهم شده دیگه خواهش دایم از اجل.

رفتی و بعد از رفتنت، پشتم خمید از این بلا.

گفتندنشسته جای منِ، یک دلقک شبه بدل.

با اسم من بلند شدی، زدی رو صورتم خراش.

کردی منوتو شهر خود میدانِ اوهام و دجل

توشهرما وفاوعشق آجین شده باجسم وجان_

پرسه زدی تو روح من.اسیر هر بحث و جدل_

تلخیِ فرجامِ منو هرگز نمی‌فهمند دُوَل.

آواره کردیم هرکجا بی تکیه‌گاه و بی‌محل

دیوارِ نی‌ریز هم دگر، از گریه‌ام شاکی شده..

از طعنه‌های مردمی روی سرم وا شد دمل

می‌گفت مادرم به من، دیدی غریبه غربت است؟

از سنگِ طعنه خسته‌ام، بیزارم از قال و مقل

می‌گفت مادرم به من غریبه‌ها رو ول بکن.

همشهری می‌مونه به پات حتی بشی کور و کچل

اگه پشیمون شدی و، یا که به نی ریزاومدی.

بیا ببین تابدونی، دور سرم چرخ اجل.

همش پی سنگ صبور، بودم پی یه تکیه گاه_

«راحتی»م حتا بهم قول داد، نخونه این غزل/

ترانه سرا: حسن راحتی زاده مشکانی.

تقدیم بدوست گله مند که یار غریبه ش ازش جدا شدونالید منم راهکار نداشتم جز شعر زیر براش سرودم


 نوشته شده توسط مشکانی در ۱۴۰۵/۰۸/۱۴ ساعت 21 | لینک ثابت |
 

    کور شید، حسن‌ها آمدند.تاریخ _سرقت در قدیم _

    

📚 مشکان_؛« کور شید، حسن‌ها آمدند»

✍️گردآوری و پژوهش تاریخ و فرهنگ قدیم مشکان: حسن راحتی‌زاده

🔹 «کور شید، حسن‌ها آمدند!»

این جمله‌ای بود که دزدان در دوره قاجار و ابتدای حکومت رضا شاه، در کنار آبادی‌ها، سیاه چادرها، «عیشومِ عشایر» یا نزدیک کپرها و کومه‌های قنات با صدای بلند فریاد می‌زدند.

مردم بیچاره با شنیدن این صدا می‌بایست به حالت سجده سر به زمین می‌گذاشتند یا چشم‌های خود رابا دست و.. می‌پوشاندند. آن گروه از دزدان نیز در میان آن جمعِ عشایری، هرچه از حاصل دسترنج، فرآورده‌های دامی و محصولات کشاورزی می‌خواستند، برمی‌داشتند و می‌رفتند. اغلب دزدها شبانه و دور از چشم قشون دولتی و تفنگچی‌ها حمله می‌کردند؛ یا گاهی نیز بر سر راه عبور کاروان‌ها به کمین می‌نشستند. در این میان، گاهی افرادی هم بودند که پیش از ورود قافله نقاره می‌زدند تا دزدان را از آمدن کاروان باخبر کنند تا دست به چپاول بزنن

یا اینکه بودند کسانی که می‌خواستند آبادی و شهر را از آمدن قافله با خبر کنند و نقاره می‌نواختند

🔹. حسن لقب دزدها بود می‌گفتن حسن‌ها آمدند یعنی دزدها آمدند حسن بزرگ فرمانده آن گروه دزد بود.

🔹 پدران و مادران متولد سال‌های ۱۳۰۰ تا ۱۳۲۵ این حوادث و رفتارهای دزدان را کاملاً به یاد می‌آورند. با روی کار آمدن رضا شاه، یکپارچگی ایران پیاده شد؛ رضاشاه حکومت‌های ملوک‌الطوایفی، حسیقلیخانی و شورشگرانی همچون شیخ خزعل سر جای خود نشانده و جمع کرد. در اغلب نقاط، پاسگاه‌هایی جهت امنیت مردم ایجاد شد که آثار برخی از آن‌ها هنوز هم پابرجاست. همچنین قانون سربازی اجباری برای حفظ امنیت کشور پایه‌گذاری شد.

🔹 متأسفانه با شروع جنگ جهانی دوم، کشورهای خارجی دوباره به بهانه آنکه چرا ایران با هیتلر مراوده دارد با آنکه ایران بی‌طرف بود به ایران هجوم آوردند و برای ایران بریدند و دوختند و ایران نیز از اعمالشان در امان نماند. همین مسئله بهانه‌ای شد تا رضا شاه را از کشور تبعید کنند. آن‌ها ابتدا می‌خواستند یکی از نوه‌های شاه قجر را حکمران ایران کنند، اما از آنجا که همه به غرب رفته بودند و برخی از آن‌ها حتی زبان فارسی را بلد نبودند، ناچار محمدرضا پهلوی را انتخاب کردند.

در این فاصله و به دلیل تضعیف دوباره دولت مرکزی، گروه‌های یاغی و سارق مجدداً رشد کردند.

🔻 پدران ما اغلب تعریف می‌کردند: وقتی دزدها نصف‌شب به عیشومِ عشایر حمله می‌کردند، یک نفر با صدای بلند می‌گفت: «کور شوید، حسن‌ها آمدند!» در واقع «حسن» لقب دزدها بود و به دزد بزرگ، «حسن بزرگ» می‌گفتند.

گاهی وقت‌هامردم برای مصونیت از دزد ها وبالاخص دزدبزرگ یا نماینده او، پیش از حمله چیزی به آنها می‌دادند تا شرشان را کم کنند

گاهی نماینده دزدها نزد سالارِ گله می‌رفت و از سالار آن عیشوم و عشایر، مطالبه پول و مال می‌کرد و پس از گرفتن آن راهی می‌شد. در برخی موارد نیز گروه‌های دزد دیگری که چیزی گیرشان نمی‌آمد، ناگهان حمله می‌کردند و فریاد می‌زدند: «کور شوید، حسن‌ها آمدند!» زن و مردِ عشایر به حالت سجده سر به زمین می‌گذاشتند یا چشم‌هایشان را می‌گرفتند و سارقان هرچه می‌خواستند را برمی‌داشتند و می‌بردند.

🔹 به همین دلیل، برخی از خانواده‌ها محصولات خود را زیر زمین دفن می‌کردند یا در اتاقک‌هایی درون پشته‌های قنات در آن حوالی پنهان می‌نمودند تا دزدها نتوانند گوسفند، جو یا گندم آن‌ها را غارت کنند.

🔹 گاهی وقت‌ها نیز بر سر راه قافله‌ها کمین می‌کردند؛ در این باره حکایتی نیز وجود دارد:

وقتی کاروانی از نی‌ریز به سمت مشکان می‌آمد، دزدها در کنار منطقه «سیرج» کمین می‌کردند و تمام اجناس و اثاثیه کاروان را به یغما می‌بردند؛ حتی کفش‌های محلی آن‌ها یعنی «ملکین» (گیوه) را که نو خریده بودند از پایشان درمی‌آوردند و آن‌ها را با پای برهنه روانه می‌کردند. یکی از همشهریان که در میان آن کاروان بود و پای بزرگی داشت، گویا کفشش به پای هیچ‌کدام از سارقین نخورده بود! به همین دلیل او را کتک زده بودند، کفشش را جلویش پرت کرده و گفته بودند: «چرا پایت این‌قدر بزرگ است؟!» در آن دوران، لباس‌ها و پوشاک نو نیز از دستبرد سارقان در امان نبودند. اسبها و حیوانات سواری هم از سرقت مصون نبودند.

(مراودات تجاری مردم اغلب با نیریز بود یا گاهی از یزد قافله‌ای به سمت مشکان می‌آمد و از نقاره به نیریز می‌رفت.)

🔹 گاهی وقت‌ها که چیز باارزشی گیر دزدان نمی‌آمد، افراد را کتک می‌زدند یا آن‌ها را به درختی می‌بستند و جلوی چشم خانواده‌شان شکنجه می‌کردند تا دل کسی به رحم آید و اگر مالی را پنهان کرده‌اند، به آن‌ها تحویل دهد.

🔹 در دوره شاهان قاجار (به‌ویژه عهد شاهان اخری قجر) گویا حکومت مقتدری در مرکز کشور نبوده و شهرها و روستاهای منطقه ما نیز مصون از این مشکلات نبوده‌اند. بدون وجود یک دولت مقتدر و بزرگ، کشور به صورت سلیقه‌ای اداره می‌شد و یاغیان در ضعف حکومت مرکزی دست به هر کاری می‌زدند.

علاوه بر این، افرادی هم بودند که اگرچه مالی از مردم نمی‌توانستند ببرند، اما آدم‌ها رابنوع دیگر بانوکر داری.خرید و فروش می‌کردند یا آن‌ها را اجیر کرده و به عنوان نوکر، سال‌های سال نگه می‌داشتند و از دسترنجشان سوءاستفاده می‌کردند. وقتی هم کسی به این وضعیت معترض می‌شد، می‌گفتند «نانش را می‌دهیم»؛ یعنی آن افرادِ بی‌نوا صرفاً در ازای «نان شکم» کار می‌کردند و به اندازه غذای روزانه به آن‌ها جیره می‌دادند و هیچ مزد دیگری در کار نبود. در آن روزگار، خانواده‌هایی که دستشان به دهانشان می‌رسید، اغلب یک یا دو نوکر در خانه داشتند.

🔹بعد از حکومت پهلوی دوم بالاخص بعد از اصلاحات اراضی به مرور این مسائل نوکر و نوکرداری در شهر ما هم جمع شد. و هر کس دیگر برای خود کار می‌کرد نه برای دیگران.

پژوهش گرداوری ۱۳۸۲ حسن .راحتی زاده مشکانی


 نوشته شده توسط مشکانی در ۱۴۰۵/۰۸/۱۳ ساعت 0 | لینک ثابت |
 

    حمله افاغنه هوتکی  به مشکان دوره اشرف ومحمود هوتکی

    

📚 حمله افاغنه به مشکان ( نی ریز )

روایتی از ایستادگی، غارت و خاکسترهای به‌جای‌مانده در تاریخ فارس

✍️ پژوهشی در تاریخ حسن راحتی‌زاده:

🔹 از آنجا که افغانستان به دریا راه نداشت و گاهی نادانم کاری‌های شاهان ایرانی و فرهنگ و وضعیت زندگی خوب مردم ایران باعث می‌شد که هوتکی های پشتون افغان؟ طمع به این خاک داشته باشند.

در زیر به یکی از آن موارد حمله اشرف و محمود افغان به ایران و غارتگری مشکان فارس می‌پردازیم

تا سال/۶۵/ ۱۳۶۶ آثار قبور افاقنه که جز لشکریان محمود افغان بودند و توسط مردمان شهر مشکان تکه پاره شده بودند و به درک واصل شده بودند

«و در انتهای قلعه گاراژ مقیم به سمت قبرستان » یعنی در قسمت دامنه تپه قلعه بالای باغ‌ها نرسیده به قبرستان جدید مشکان

سنگ‌های ایستاده بر بالای گورهایی نمایان بود سنگ‌ها رنگ سفید بودند روی آنها یک نام و یک جمله لااله الله نوشته شده بود برخلاف مسکانی‌ها که روی قبر سنگ می‌اندازند اما آنها سنگ‌های ایستاده«۵۰سانتی در ۳۵ » بر بالای قبرهایشان قرار داشت

زاویه قبله آنها کمی با قبله قبور مشکانی‌ها متفاوت بود

اما بعد از سیل سال ۱۳۶۵مشکان این سنگ‌ها را گویا اهالی برای ساختمان سازی و پر کردن پی ساختمان بردند و متاسفانه آثاری نماند

🔹 در همان سیل سال ۶۵ از هر پیرمردی سوال می‌کردیم چرا برخی حرص وچوب‌های روی خانه‌ها سوخته است

می‌گفتند موقع حمله افغنه خانه‌های مردم اینجا را آتش زدند و این سوختگی از آن واقعه بر چوب‌ها هنوز خودنمایی می‌کند که اهالی مجدد آن چوب‌های سرسوخته یا نیمه سوخته را بر اماکن خود استفاده کرده بودند سال ۱۳۶۵ سیل آنها را ویران کرد.

🔹 اما حکایت پیرمردها از واقعه دهشت ناک افاغنه در دو مرحله به مشکان. همراه با ناراحتی و اندوه

بود

که حتی گاهی ما نوجوان‌های آن موقع از خیر سوال می‌گذشتیم

زیرا بی‌خانمانی و سوختن آذوقه‌های آنها و منازل آنها و کشتار مردم مشکان بسیار تلخ بود

📚از آنجا که مشکان در آن دوران از توابع و قلاع زیرمجموعه بلوک نی‌ریز یا دارابگرد محسوب می‌شده

موارد مجزا نیامده همچنین روایات شفاهی، سنگ‌نوشته‌ها و آثار مستند باقی‌مانده حکایت از یورش افاغنه به این دیار است دارد

قریب ۳۰/۴۰ قبر افغانی هوتکی در مشکان خودنمایی می‌کرد

آمار شهدای این محل در یورش افغانها طی دو مرحله یورش را که می پرسیدیم بزرگان قریب ۲۰سی نفر ذکر می‌کردند.

اما از ویرانی و سوختن خانه‌ها وغارت آذوقه‌های پدرانشان می‌نالیدند

در مرحله دوم مردم مشکان بسیار مقاومت کردند تعدادی شهید شدند

📚

شرح دو مرحله حمله افاغنه به مشکان( نی‌ریز) :

• مرحله اول؛ حمله «نصرالله خان» (سردارِ محمود افغان):

در اواخر سال ۱۱۳۵ و اوایل ۱۱۳۶ هجری قمری، به دستور محمود افغان، سردار او یعنی نصرالله خان (معروف به نصرالله کورسلطان) با سپاهی سنگین برای تسخیر جنوب فارس حرکت کرد او پیش از رسیدن به شیراز، به منطقه نی‌ریز، وقلعه های تابعه و ایج اصطهبان هجوم برد تا آذوقه سپاه را تأمین کرده و قلاع راهبردی مسیر را تسلیم کند

مردم منطقه مقاومت کردند اما با خشونت سپاه افغان مواجه شدند

. این دژخیم مدتی بعد در پشت دروازه‌های شیراز کشته شد

• مرحله دوم حمله:

حمله «زبردست خان هزاره» (سردارِ اشرف افغان):

این حمله که بسیار سهمگین‌تر و ویرانگرتر بود، به دنبال قیام سید احمد خان مرعشی از سلسله صفویه که مدعی خلافت شد در سال ۱۱۳۷ هجری قمری رخ داد

سید احمد خان پس از جعل فرمان شاه طهماسب دوم، مردم نی‌ریز، داراب و فسا را علیه افغان‌ها شوراند

اشرف افغان برای سرکوب این قیام، سردار کارکشته خود یعنی زبردست خان را گسیل داشت

زبردست خان به نی‌ریز حمله برد، حصار شهر را در هم شکست، قیام را سرکوب کرد و به غارت قلاع اطراف (از جمله منطقه مشکان) پرداخت که باعث متواری شدن سید احمد خان مرعشی گردید

. پژوهش و گردآوری حسن راحتی زاده مشکانی۱۳۸۵:

منابع:

فارسنامه ناصری» (اثر حاج میرزا حسن حسینی فسایی)

(حمله نصرالله خان افغان):

• جلد ۱، صفحه ۴۹۵ (ذیل وقایع سال ۱۱۳۵ هجری قمری

حمله زبردست خان هزاره):جلد ۱، صفحات ۵۰۰ و ۵۰۱ (ذیل وقایع سال ۱۱۳۷ و ۱۱۳۸ هجری قمری

___

مجمع‌التواریخ» (اثر میرزا محمدخلیل مرعشی صفوی

صفحات ۵۶ و ۵۷؛ معطوف به دستور محمود افغان/

صفحات ۷۸، ۷۹ و ۸۰؛ ذیل عنوان «ذکر خروج سید احمد خان

پژوهش : حسن راحتی‌زاده مشکانی۱۳۸۵


 نوشته شده توسط مشکانی در ۱۴۰۵/۰۸/۱۳ ساعت 0 | لینک ثابت |
 

    وجه تسمیه دهچا و حمله انگلیسی ها قلعه اس پی ار _نی ریز..یاداور اندوه بر مردم دهچا یا نماد تاریخی* ؟

    

🔹وجه تسمیه دهچا.

روستای دهچابه این خاطر می‌گفتند که در قدیم الایام دارای ۷۰۰ چاه کشاورزی بوده که با گاو و اسب و قاطر آب می‌کشیدند و کشاورزی می‌کردند

که بعدها تلمبه به جای آن چاه‌های قدیمی آمده.

و لذا دارای تاریخی کهن و قلعه‌های قدیمی بوده که هنوز یکی از آنها جز میراث فرهنگی منطقه است

📚:روایت مختلفی در خصوص وجه تسمیه دهچاه وجود دارد برخی گویند نام دهچا «دهِ شاه» بوده : در برخی منابع محلی و روایات شفاهی آمده است که نام اولیه این روستا در دوران باستان (به ویژه دوره ساسانیان) «ده‌شاه» بوده که دارای ۱۰ قلعه بوده که هر قلعه یک حاکم برای خود داشته و ده شاه می‌گفتند که به مرور زمان به دهچا مبدل شده

وجود آثار باستانی مانند قلعه‌ها و تل‌های باستانی در این منطقه

• تل قلعه بدرآباد: اثری باستانی با قدمت طولانی و

• برج تاریخی ۳۰۰ ساله و قلعه فتح‌آباد: نشانه‌هایی از معماری دفاعی و مستحکم گذشته منطقه است ‌.

:«دشت انسلوت» دهچاه با گل‌های بهاری زیبایش زیبایی خاصی

و به عنوان نماد زیبایی این بخش تلقی می‌شود.

🔹همچنین صاحه الکبری و صاحت الصغرا

در کتب تاریخی نام روستای دهچا و چاهک است

که مورخین چاه یا شاه راصاهه گفتند(واژه «ساحه» (معرب یا شکل دیگری از کلمه عربی «ساحة») به معنای میدان، محوطه، فضا، ناحیه، پهنه یا حیاط است

و به معنی منطقه، ناحیه، محوطه یا محدوده‌ای جغرافیایی (مثلاً ساحه مسکونی، ساحه تحت کنترل))

_________

*📚قللعه اس پی ار ‌نی ریز..یاداور اندوه یا نماد تاریخی* ؟

🔹در زیر به واقعه جنگ جهانی اول و حضور گلیسی‌ها در جنوب ایران در نیریز می‌پردازیم که با شبیخون به روستای دهچا در بخش مسکان قریب ۳۰ نفر از مردم آن روستا را به شهادت رساندند

✍️حسن راحتی زاده مشکانی:

.

_____

🔹 شبیخون انگلیسی‌ها بر قلعه دهچاه، پیش از این کمی شرح دادیم؛

🔹پس از متلک گویی یک اجنبی انگلیسی به یک زن روستایی .

خون مردم دهچاه‌ به جوش می‌آید

زیرا مردمی که ناموس و خاک برایشان ارزشمند است در قبال آن خون می‌دهند

در این واقعه نابرابر باگلوله و توپ باران کور به قلعه دهچاه قریب ۲۵ نفر از زنان و مردان بی‌گناه به شهادت می‌رسند. و تعدادی هم زخمی و توسط مردم معالجه می‌شوند.

🔻 حال به قسمت کوتاه دیگری از این واقعه می‌پردازیم.

متأسفانه کتاب‌های زیادی در این رابطه نوشته نشده و تنها سه کتاب به این واقعه اشاره کرده‌اند. کامل‌ترین آن‌ها اثر مرحوم دکتر صداقت‌کیش است که برگ‌هایی از کتاب خود را به مبارزه مردم علیه استعمار انگلیس در جنوب و واقعه دهچاه اختصاص داده، اما نامی از اسرایی که در این میان از دهچاه بردند، نیاورده است.

🏛️ ویرانی دو قلعه و تلفات نظامی

در این واقعه، دو قلعه کهن به کلی ویران شد:

۱. قلعه فتح‌آباد دهچاه: قلعه خشتی بزرگی در نزدیکی محدوده دهچاه و مشکان که به عنوان دژ پشتیبانی استفاده می‌شد.

۲. قلعه کهنه روستای چاهک: (که سابقاً از توابع مشکان بود و اکنون جزو شهرستان خاتم یزد است) این قلعه کانون اصلی درگیری نظامی تفنگچیان با ستون نظامی تحت فرماندهی «میجر دایر» انگلیسی بود.

سرپرست ژنرال سایکس (فرمانده انگلیسی) از یک آتشبار کامل توپخانه صحرایی سنگین (شامل توپ‌های ۷، ۸ و ۹ پوندی) استفاده کرد. او در خاطراتش از تعداد دقیق توپ‌های شلیک‌شده نام نمی‌برد، اما حجم گلوله‌باران به حدی سنگین و مداوم بود که تمامی ۴ برج دفاعی و باروهای اصلی قلعه ۳۰۰ ساله دهچاه به طور کامل فرو ریخت. این آتشباری کور و پرحجم، علت اصلی بالا رفتن تلفات غیرنظامیان بود؛ به‌طوری‌که ترکش‌های ناشی از گلوله‌های توپ، جان ۲۴ نفر از زنان پناه گرفته در شاه‌نشین قلعه و کودکان خردسال روستا را گرفت و به شهادت رساند. وتعدادی زخمی شدند

🪦 مستندات و سنگ قبرها

سنگ قبرهای شهدای آن موقع (که هنوز نام خانوادگی مرسوم نبود) تنها تکه سنگ‌هایی بود که با کلنگ روی آن‌ها عناوینی مثل «صغرا صبیه (دختر) علی» یا «مشهدی اکبر صبی (پسر) رضا» حک شده بود. برخی از آن‌ها نیز دارای سنگ قبر تراشیده به نام «کربلایی اکبر فرزند خلف آقا رضا» بودند.

مرحوم صداقت‌کیش در کتابش بیان می‌کند که با مراجعه به پیرمردها و دیدن دفترهای قدیمی مالیات روستای دهچاه (که دست بزرگ یا روحانی محل بود) به نام‌هایی برخورد کرده که جلوی اسم آن‌ها «شهید» ذکر شده بود. همچنین در صفحات آخر نهج‌البلاغه و قرآنی که مربوط به ملای روستا بود، نام شهدای اقوام و تاریخ شهادت آن‌ها یادداشت شده بود.

⚔️ فرماندهی قشون محلی

رهبری تفنگچیان بومی (عمدتاً از طوایف لشنی و بهارلو) در برابر نیروهای ژنرال سایکس بر عهده مجاهدان و چهره‌های کلیدی زیر بود که تا پای جان ایستادگی کردند:

حسین‌خان لشنی (فرمانده مدافعان منطقه): یکی از برجسته‌ترین رهبران نظامی و مبارزان عشایری که با سازماندهی تفنگچیان مشکان، دهچاه و خواجه‌جمالی، ضربات سنگینی به ستون‌های نظامی پلیس جنوب وارد کرد. نام او در کتاب ژنرال مابرلی انگلیسی به عنوان یکی از سرسخت‌ترین مخالفان انگلیس ذکر شده است.

غلامحسین‌خان لشنی:

از دیگر خوانین محلی که در هماهنگی نیروهای مدافع مشکان و چاهک برای مقابله با محاصره توپخانه‌ای نقش محوری داشت.

🔹مرحوم محمود دانشی،

ابراهیم فرزند علی‌بابا از بخش مشکان

و همچنین چند تن از لشنی‌های طایفه خواجه‌جمالی.

در جریان این محاصره، مجاهدان بومی به مدت دو روز مقاومت سرسختانه‌ای انجام دادند که منجر به تلفات سنگین نیروهای هندی و انگلیسیِ تحت امرِ بریتانیا شد. پس از سقوط قلعه‌ها، تعدادی از تفنگچیان روستای چاهک از راه کانال‌ها و قنات‌های قدیمی عقب‌نشینی کردند و فرار کردند تا به دست نیروهای «میجر دایر» نیفتند.

⛓️ انتقال اسرا به کرمان و ماجرای غرامت

از آنجا که نی‌ریز منطقه‌ای استراتژیک در مرز استان فارس و کرمان و در مسیر عبوری چند استان بود، انگلیسی‌ها افرادی را به عنوان جاسوس، گروگان یا به دلیل لو رفتن توسط جواسیس دستگیر کردند. این اسرا را جهت محاکمه نظامی یا تحت فشار گذاشتن خوانین ایل، به پادگان و زندان بزرگ ژنرال سرپرسی سایکس در کرمان منتقل کرده و به مدت یک سال زندانی کردند. گفته شده غل و زنجیر ۱۷ مَن (سنگین) بر گردن آن‌ها انداخته بودند.

نام اسرای دهچاه که افراد محلی به اینجانب (راحتی‌زاده مشکانی) گفته‌اند

و قریب به ۱۰ نفر بودند، اما در کتب تاریخی بیان نشده به شرح زیر است:

مرحوم احمد خان (جد دکتر پاک‌نیت)

مرحوم جلالی (جد آقایان سادات جلالی و پدر آ سید جعفر)

مرحوم غلامحسین کریمی (جد آقایان کریمی دهچاه)

مرحوم اصغری عبدالله (جد آقایان اصغری)

غلامحسین محمدی (سلمان/آرایشگر روستا و جد آقایان موسی‌پور) این‌ها و چند نفر دیگر

اهالی دهچا بودند.

و

عطا خان (فرزند نجف‌قلی‌خان لشنی): وی از خوانین جوان طایفه لشنی بود که به عنوان گروگان ارشد نظامی به کرمان فرستاده شد تا پلیس جنوب بتواند پدرش و سایر تفنگچیان را وادار به تسلیم کند.

جمعی از سران و تفنگچیان طایفه لشنی و بهارلو که نامشان در دفاتر دست‌نویس ثبت شده است.

🔹

شرایط آزادی و غرامت جنگی:

ارتش بریتانیا آزادی بازداشت‌شدگان را مشروط به جریمه‌های سنگینی کرد که کمر اقتصادی روستای دهچاه و طایفه لشنی را شکست:

مبلغ نقدی گزاف: خوانین و معتمدین مجبور شدند برای تأمین این مبلغ، اموال، طلاها و بخشی از احشام اهالی را جمع‌آوری کرده و به مأموران ارشد پلیس جنوب در کرمان تحویل دهند.

غرامت تسلیحاتی: تحویل دادن ۱۰۰ قبضه تفنگ جنگی کارآمد به همراه هزاران فشنگ از سوی مردم و طایفه لشنی که کمک کردند و این غرامت را پرداختند.

تعهد کتبی: خوانین بزرگ طایفه لشنی تعهد کتبی سپردند که دیگر در هیچ‌یک از تبانی‌های حزب دموکرات فارس یا ایل بهارلو علیه پادگان‌های بریتانیا در نی‌ریز شرکت نخواهند کرد. پس از این مراحل، اسرا آزاد شدند.

و مردم بخش مشکان متحد و یکپارچه بر علیه آنها به قیام برخاستند. «از حسن آباد گرفته تا چاهک. »

🔹علت درگیری و واقعه شبیخون به دهچاه

• تعرض و جرقه اولیه:

طبق اسناد و روایات تاریخی، در سال‌های جنگ جهانی اول، گروهی از نظامیان انگلیسی و هندی تحت امر اس‌پی‌آر هنگام عبور از کشتزارهای روستای دهچاه قصد تعرض به یکی از نوامیس و زنان محلی را داشتند. مردم غیرتمند روستا به دفاع برخاسته و با نظامیان متجاوز درگیر شدند

📚حمله تلافی‌جویانه و به توپ بستن روستا:

به دنبال این ایستادگی، فرماندهی کل سپاه اس‌پی‌آر مستقر در نی‌ریز (به سرپرستی ژنرال سایکس انگلیسی) دستور یک حمله تمام‌عیار و تلافی‌جویانه را صادر کرد. نیروهای انگلیسی با تجهیزات سنگین از جمله توپ‌های جنگی حرکت کرده و در یک شبیخون ناجوانمردانه، برج‌ها و قلعه‌های دفاعی دهچاه را به توپ بستند

تامدتها آثار اصابت گلوله‌های توپ ارتش انگلیس بر این روستا به عنوان سند این جنایت انها پابرجابود .

قتل‌عام مردم مظلوم:

پس از تخریب برج‌ها و عقب‌نشینی تفنگ‌چی‌های محلی، نیروهای پیاده انگلیسی وارد روستا شدند. در این هجوم رو در رو و نابرابر، ۲۴ نفر از مردم بیگناه روستا شامل مردان، زنان و حتی کودکان شیرخوار به طرز فجیعی به شهادت رسیدند

با آمدن طایفه لشنی‌های بختگان به کمک مردم بخش مشکان .ادامه سرکوب مردم فیصله یافت.

اقایان دانشی انموقع در محموداباد( کهتنو) مشکان کشاورزی داشتندوساکن بودند

🔹 عاملان جنایت: این شبیخون خونین به دستور مستقیم فرماندهی کل سپاه پلیس جنوب (S.P.R) به سرپرستی ژنرال معروف انگلیسی، سر پرسی سایکس (Sir Percy Sykes) که در نی‌ریز مستقر بود،

🔹شرح کاملترواقعه از کتب انگلیسی ها

🔹نیریز در جنگ اول جهانی

یکی از آن‌ها نبردها با نظامیان دولت استعمارگر انگلیس در جنگ جهانی اول «۱۹۱۹-۱۹۱۴ میلادی»

🔹 «عملیات در ایران» نوشته ژنرال جیمز فردریک با ترجمه کاوه بیات

انگلیسی‌ها در جنگ جهانی اول که در زمان احمدشاه به وقوع پیوست در شهر نی‌ریز قلعه و دژی مستحکم که دارای چهار برج بود و هنوز هم آثارش برجاست با مصالح سنگ، آجر، گچ و شن برای نگهداری یک بریگاد ارتش ۳۵۰۰ نفری با همکاری کارگران نی‌ریزی ساختند. به هر کارگر روزانه دو زار «دو ریال» دستمزد می‌دادند. انگلیسی‌ها حدود ۸ سال در جنوب ایران ازجمله شهرستان نی‌ریز که ازنظر سوق‌الجیشی خیلی مهم و بااهمیت بود ماندند.

🔹نی ریز درمنطقه استراتژیکی و سوق الجیشی وراهروی بین استانهاست

دارای موقعیت نظامی و

انگلیسی‌ها در این مدت دردسرهایی برای مردم به وجود آوردند.

مزاحمت انگلیسی ها با کشتن دو نفر انگلیسی به دست ابراهیم فرزند علی‌بابا و محمود دانشی رقم خورد

لذا انگلیسی‌ها در شبیخونی به روستای دهچاه بخش مشکان یورش برده و

۲۴ نفر زن و مرد و کودک را به شهادت رسانیدند. این حمله به دستور فرمانده کل سپاه اس.پی.آر (سپاه پلیس جنوب) به سرپرستی سایکس علیه طایفه لشنی‌های بختگان «آباده طشک »به‌ویژه اهالی روستای خواجه جمالی و همچنین روستای چاهک ( خاتم یزد) و بخش مشکان انجام گرفت.

🔹طایفه لشنی‌های بختگان از ژوئیه و اوت سال ۱۹۱۷ میلادی برابر تیر و مرداد سال ۱۲۹۶ خورشیدی مبارزات خود با آن‌ها آغاز کردند درگیربودند .و بر استمرار آن نیز مصر بودند و زیان‌هایی هم بر آن‌ها وارد کردند.

🔹سایکس ابتدا عواملی را در ماه اوت به منطقه فرستاد و اطلاعات لازم را در این مورد کسب کرد.

در نی‌ریز و قوام‌آباد دو مرکز تدارکاتی که در دو سوی منطقه لشنی‌نشین بود ایجاد کرد و در ۱۹ سپتامبر ۲۸ شهریور در هر یک از این نقاط ستونی مستقر گردید. قوای مستقر در قوام‌آباد که به ستون دهبید موسوم بود تحت فرماندهی میجر آ-اس-رائول «سرگرد رائول» قرار داشت. فرماندهی نیروی نی‌ریز را میجر اس.ام.بروس «سرگرد بروس» به عهده داشت و مرکب بود

🔹 از یک اسواران از نیروی پانزدهم نیزه‌دار و دو رسد از نیروی شانزدهم راجپوت یک واحد آتشبار کوهستانی و یک واحد مسلسل پلیس جنوب و دسته پیشگام که از میان نیروهای موجود تشکیل‌شده بود و تعدادی از اجزای بهداری و حمل‌ونقل... . فاصله بین قوام‌آباد و نی‌ریز که از طریق منطقه لشنی‌نشین بخش آباده طشک می‌گذشت حدود یک‌صد و بیست مایل بود. ستون‌های مستقر در نی‌ریز و قوام‌آباد دستور داشتند به ترتیب به سمت جنوب شرقی و شمال غربی پیشروی و در طول راه اقدامات تنبیهی لازم را از لشنی‌ها به عمل‌آورند و با هر یک از گروه‌های حرفه‌ای که روبرو شدند شدیداً برخورد نمایند.

قرار بود که این دو ستون در کوشکک بختگان به یکدیگر ملحق شوند. قبلاً از تهران به لشنی‌ها هشدار داده‌شده بود

🔹. آن‌ها نیز بخش اعظم مال‌ومنال خویش را برداشته و از منطقه خارج کرده بودند. در ساعت یک و پانزده دقیقه بامداد روز ۲۶ سپتامبر (۴ مهر) گروهی از عشایر دلاور بر ستون دهبید هجوم آوردند و زیان و خسارت قابل‌توجهی به آن‌ها وارد کردند ولی این ستون به هر زحمتی بود حمله آن‌ها را دفع کردند. ستون دهبید پس از دیدن خسارت‌های زیاد در ساعت شش و پانزده دقیقه بامداد همان روزبه سمت روستای «خواجه جمالی» حرکت کردند. این ستون در ساعت ۹ بامداد متوجه شد که حدود پانصد تا شش‌صد نفر از دلاور مردان شجاع و بی‌باک طایفه لشنی‌ها در حول‌وحوش و پیرامون روستای خواجه جمالی سنگر گرفته و راه را بر آن‌ها بسته‌اند. فرمانده ارتش انگلستان روستای خواجه جمالی را در آن زمان چنین تعریف کرده است: 🔹این روستا در حاشیه شمالی جلگه ناهموار سنگی واقع‌شده و در دامنه تند بلندی‌های پرشیبی قرار دارد که بخش جنوبی ارتفاعات ده هزار پایی (کوه ولی کنار گردنه خالص را تشکیل می‌دهد. در این روستا گذشته از یک قلعه محکم و استوار، شش برج جداگانه، چند باغ پر از درخت و مزارعی محصور در دیوارهای سنگی نیز قرار داشت. اراضی پر شکاف و آکنده از سنگ و ناهمواری‌ها نیز آن را از جلگه اطرافش جدا ساخته بود که لشنی‌ها مردانه از آن دفاع می‌کردند. ولی سرانجام روستای خواجه جمالی به دست نیروهای انگلیسی افتاد و از طرفین تعدادی کشته شدند.

((در این ماجرا از لشنی‌ها هشت نفر شهید شدند. ))

📚انگلیسی‌ها دستور داشتند در مسیر خود، روستاها و قلعه‌ها را خراب کنند و حتی اموال آن‌ها را هم به یغما ببرند. لذا روز بعد ستون دهبید پس از تخریب روستا و قلعه‌های خواجه جمالی راه خود را به سمت جنوب ادامه دادند و در کوشکک به ستون نی‌ریز ملحق گردیدند. آنگاه افراد راه نی‌ریز را در پیش‌گرفته و در دو اکتبر «۱۰مهر» به نی‌ریز رسیدند و در دژ و قلعه اس‌پی‌آر S.P.R مستقر شدند.

______

🔹پژوهش و گردآوری حسن راحتی‌زاده مشکانی/

🔹(پی‌نوشت تاریخی - تشابه اسمی مجزا):

عبدالله‌خان سالاری (یاغی معروف منطقه): وی سال‌ها پس از جنگ جهانی اول (در دوره پهلوی) به دلیل شورش‌های محلی دستگیر و در زندان کرمان حبس شد. او بعدها با تعویض هویت با زندانی دیگری به نام عبدالله قصاب، از زندان کرمان فرار کرد و با پای پیاده به روستای غوری (از توابع دهستان دهچاه) پناه برد. این فرد و مبارزاتش علیه حکومت پهلوی بوده و ارتباطی به واقعه جنگ با انگلیسی‌ها در دهچاه ندارد

منابع جهت مطالعه

🔹

کتاب «مبارزات مردم فارس علیه پلیس جنوب»

• نویسنده: دکتر جمشید صداقت‌کیش.

کتاب «عملیات در ایران» (Operations in Persia)

• نویسنده: ژنرال جیمز فردریک مابرلی (Brig.-Gen. James Frederick Maberly)

• مترجم به فارسی: کاوه بیات

۳. کتاب «سفرنامه ژنرال سرپرسی سایکس» (یا کتاب تاریخ ایران)

• نویسنده: ژنرال سرپرسی سایکس (Sir Percy Sykes)

کتاب «فارس و جنگ بین‌الملل» نوشته محمدحسین رکن‌زاده آدمیت


 نوشته شده توسط مشکانی در ۱۴۰۵/۰۸/۱۳ ساعت 0 | لینک ثابت |
 

    شعر.وقتی وطن برای گروهی چو پیرهن است./راحتی زاده

    

📚وقتی وطن برای گروهی چو پیرهن است.

✍️حسن راحتی زاده مشکانی:

پرتابه‌ای ز باروت، غرش‌کنان نشست

بر خانه‌ها فرود آمد و اُمیدمان شکست*

با هر صدا کارد بر استخوان رسید

قلبم تپید و رشته‌یِ جانم ز هم گسست*

جان‌هایِ پاکِ هم‌وطنان شد فدای خاک

رنجِ مدامِ حصر و گرانی، ره چاره بست*

هم زیرساخت و خانه زیان دید در میان

هم کودکِ بیگناه بغضش درگلوشکست*

دیدیم غزه را و دگر بار زنده شد

زان آتش و رنجِ دزفول به سالِ شصت*

سوغاتِ جنگ، فقر و پریشانی و بلاست

کاو ریشه‌هایِ باور و فرهنگ را بخست*

آنجا که نیست سقف و پناهی به جای خویش.

جز فقر، چه زایدو دیگر خدایی هست۱*

جنگ آمد اشک چنان بر دیده‌ها خزید

خنده ز لب رمید و ذوق ز خانه رخت بست*

ای «راحتی» نگران ز زیرساختِ خانه‌ای؟

وقتی که هموطنت طبلِ جنگ میزند به دست؟*

من پیکرم ز آهن و جانم ز واژه‌هاست.

دردی به سینه دارم و این از اصالت است.*

اما بدان که قصه‌یِ این رنج و این غبار.

در لوحِ ذهنِ سنگیِ من مات از الست.*

حس نیست در وجودم و غافل نیم ز درد

زین رنج و محنتِ رسیده به زیردست.*

خاموش، «راحتی» که ز جان ضجه زد وطن

وقتی وطن برای گروهی چو پیرهن است.*

سروده:حسن راحتی زاده مشکانی:

۱_هستی بخش

____________


 نوشته شده توسط مشکانی در ۱۴۰۵/۰۸/۰۲ ساعت 10 | لینک ثابت |
 

    شعر. سرتویقه خودت بنداز/راحتی زاده مشکانی

    

📚شعر. سرتویقه خودت بنداز

✍️حسن راحتی زاده مشکانی:

شبی در فروغِ چراغِ مغان

نشستیم جمعی ز پیر و جوان

جوانی به خنده و صوتِ بلند

سخن گفت از حیله و از کمند.

بگفتا که من بافریب و ریا.

ربودم دلِ دختران، بی‌هوا.

به دامم فکندم فلان و فلان.

شدم خبره در شهوت و همچنان.

گروهی بخندید بر کارِ او.

به تحسین بشد یار و غمخوارِ او.

در آن جمع یک پیرِ فرزانه بود.

که ازجورِ دوران،جگرخسته بود.

بگفتا:«جوانا، مشو غرّه هین!

به فردای خود چشمِ عبرت ببین.

به مکر و به حیله که نازی بر آن.

بگردد به دورِ تو هم این جهان.

تو و خواهرت میوه‌ی یک دِه‌اید.

در این باغِ حیله، به هم رو نهید.

بدان هر شگردی که دانی ز مکر.

بُوَد خواهرت نصفِ آن بهره‌ور.

کنون خواهرت صیدِ خود کرده مَرد.

به راهِ هوس،عالمی تیره کرد.

به توری فکنده یلان و کِهان.

که بر مکرِ او نالد این آسمان.

جوان سرافکند از این ملال.

برفت از میان با دلی پُر خیال.

گریبانِ خود را نگر پیش از آن

که عیبِ کسان را کنی داستان.

مگو رازِ پنهان و جرم و خطا

که کارمای دوران دهد جابجا.

مدر پرده‌ی کس به لفظِ خراب.

که باران ببارد به وقتِ حساب.

مکن لخت هرگز کسی را ز راز.

خدا پرده‌پوش است و هم توبه‌ساز.

بدان «راحتی» شهوتم چون غذاست

نگهدار اندازه را، چون رواست/

سروده: حسن راحتی زاده مشکانی .- ۱۳۹۰

_________


 نوشته شده توسط مشکانی در ۱۴۰۵/۰۷/۲۸ ساعت 20 | لینک ثابت |
 

    شعر دوش دیدم دختری اندرمیان کوچه /سروده راحتی زاده مشکانی

    

📚شعر_دوش دیدم دختری .

✍️ _سروده: راحتی زاده مشکانی :_

دوش دیدم دختری اندر میان کوچه بود.

بهر خلق‌الله، گهی عشوه، گاهی دل ربود.

گفتمش: دانی که ارزان می‌فروشی ماه را؟

رو بپوشان زین جماعت، چاله ها و چاه را.

گر کسی فردا بگوید قصهِ امروز را.

طفلِ فردا چون تواند سر برآرد زین فضا؟

پوزخندی زد به حالم، گفت با سوزی دگر.

«دین نداری؟ پس نظر ننداز بر ما، ای پسر!»

گفتمش: گرچه ز مذهب گشته‌ام چندی جدا.

لیک کِی فرزانگی و رسمِ انسان شد رها؟

هر کسی علم و هنر، یا دانشش سازد عیان.

تو مگر چیزی نداری جز تنِ خود در جهان

هر کسی هر گل زند، روی سرِ خود می‌زند‌.

من ز اخلاق و شرف گفتم که بر دل خوش تند.

گر سبک باشی، سبک بینند نقشِت را کسان.

حُسن در یکرنگی است در سادگی‌هایِ جهان.

آنچه عریان کرده‌ای از سینه تا پایینِ تن.

بهرِ شوهر جلوه کن، ای دخت زیبای شمن

«راحتی» گر حفظِ طفلِ خردِ فردا می‌کنی.

کودکِ دل را مهار و راه پیدا می‌کنی.

حسن راحتی زاده مشکانی ۱۴۰۵


 نوشته شده توسط مشکانی در ۱۴۰۵/۰۷/۲۷ ساعت 18 | لینک ثابت |
 

    شعر .تظاهر کرده ام خوبم: .راحتی زاده مشکانی

    

📚شعر_ تظاهر کرده ام خوبم

✍️شعر از: حسن راحتی زاده مشکانی:

تظاهر کرده‌ام خوبم، تمامِ عمر پیشِ تو..

نقابِ خنده‌ رولبها، مچاله کرد جانم را_

فریبم دادی و با سادگی‌هایم خطا رفتم.

تظاهرهای تو لرزاند بنیانِ گمانم را.

شبیه سقفِ لرزانی پس از آوارِ تنهایی.

که با هر قطره‌یِ باران، به هم میزد امانم را.

تو رفتی گردوخاک رفتنت ویرانه برپاساخت.

که ویران کرد هم جان و مکان و هم زمانم را.

چنان آوار سنگینی به روی شانه جا مانده.

که دیگر پس نمی‌گیرد کسی نام ونشانم را.

صدایِ هق‌هقم هر شب در این بیغوله می‌پیچد.

ولی بارانِ این هق‌هق، نمی‌شوید فغانم را.

بخوان ای «راحتی» آواز مرگ خویش پنهانی.

غزل با خاطرات تلخ، ویران کرد توانم را.

___

اگرچه «راحتی» نامش تضاد با هرچه غم دارد.

از این رو کس نمی‌داند، غمِ رازِ نهانم را/

سروده . حسن راحتی زاده مشکانی۱۴۰۵


 نوشته شده توسط مشکانی در ۱۴۰۵/۰۷/۲۴ ساعت 2 | لینک ثابت |
 

    شعر .کنارِ جاده غم‌ها. سروده راحتی زاده مشکانی

    

📚شعر ‌کنار جاده غمها.

✍️حسن راحتی زاده مشکانی:

کنارِ جاده غم‌ها، رها کردند مرا تنها

گرفتم جاده را در پیش، ولی پایانِ بی‌فردا

من آن فانوسِ کورم در شبِ طوفانیِ دریا

که می‌لرزد تنش هر دم، ز هولِ موجِ بی‌پروا_

تنم آماسِ شلاقِ خودسوزی‌ست، بی‌نجوا

میانِ شعله می‌سوزم، ز نمرودِ همین دنیا

نه چشمی در پی‌ام بیدار و نه یاری هست بالینم

رها کردند مرغابی‌صفت‌ها، مرغِ تنها را_

امیدی نیست دیگر بر نجاتِ کشتیِ در گل.

سپرده ناخدا ما را، به طوفان و به لنگرها_

نه پایانم در این ساحل، نه امیدی به قایق‌ها

نشانِ خانه خود را، تکانم در دلِ صحرا_

ببند ای شب بر این فانوسِ کور، آغوشِ مرگت را

که دیگر خسته است این جانِ سرگردان ز رویاها_

سروده : راحتی زاده مشکانی سروده سال ۱۴۰۲


 نوشته شده توسط مشکانی در ۱۴۰۵/۰۷/۲۳ ساعت 4 | لینک ثابت |
 

    خواب رسایی را دیدم..شعرطنز

    

📚 *خواب رسایی را دیدم*

شعر طنز.

دیشب بخوابم آمده ناگه رسایی.

با عزمِ جنگ با او، جهادِ ابتدایی!

تاابتدای صبح کلنجار بادلم رفت

شاید کند من رابراه خود هوایی

گفتم بگو گفتند مدرس گشته‌ای تو

حالا کدام؟ شرقی. شمالی ؟ گو خدایی

گفتا که با تکیه بر این کرسیِ مجلس / باید کنم در این جهان فرمانروایی!

فرقی ندارد شرق و غرب و کلِ عالم

آیی کنار ما رسی نون و نوایی.

گفتم رها کن «راحتی» را زین هیاهو

بس کن دگر این بازی و این خودنمایی!

گفتا تو هم مثل تتلو راه آیی

با من، که نامت را کنم حر ریاحی!/

گفتم: «نه شمرم من، نه حر. ول کن رسایی!

بچسپ جلیلی یا حمیدخانِ بقایی!/

بیدار گشتم من ز رویای خودم دوش.‌

دیدم خبرها پر شده از طبلِ واهی/

سهمِ من مسکین شده این جیب خالی.

حرفاش نه نونه بهرما نه قطره چایی/


 نوشته شده توسط مشکانی در ۱۴۰۵/۰۷/۲۰ ساعت 16 | لینک ثابت |
 

    توبره مشکان . شعر : راحتی زاده مشکانی

    

📚پرتر از توبره‌ی مشکان.

✍️سروده: راحتی زاده مشکانی:

پرتر از توبره‌ی مشکان غزلی خواهم ساخت..

گل به گل پشتِ کمرگاهِ تو خواهم انداخت

آه مادر! هنرت آتش جانم بنواخت.

وقتی دیدم هنرت همره من شعر بساخت

«راحتی» خاطره را از دل مادر برگفت.

راز این گیتی مبهم ز خدا را بشناخت

تار از پودِ هنر لحظه‌ای آمد به سخن.

گفت دانی به چه امّید مرا مادر ساخت؟

تا که بر دوش بگیری غم و اندوهت را.

همره هر گرهی جان و دلش را بگداخت..

تا که می‌بافت، دلش همره گل‌ها می‌خواند:

«آه فرزند! خودت زندگی‌ات را باید ساخت

سروده:حسن راحتی زاده مشکانی. شهریور۹۵


 نوشته شده توسط مشکانی در ۱۴۰۵/۰۷/۱۸ ساعت 1 | لینک ثابت |
 

    ایستا شدن همه چی بعد از تو شعر: راحتی زاده مشکانی

    

*📚ایستا شدن همه چی بعد از تو* .

✍️سروده : راحتی زاده مشکانی

به خانه آمدم دیروز و عطر تو هویدا شد

پس از تو ای مِهِ تابان، اتاقم رنگِ صحرا شد

زمین مرده، زمان مرده، چراغ خانه هم خاموش .

تمامِ خانه‌ بعد از تو، اسیر قفلِ دنیا شد

در این کنجِ غریب امشب، چنان گم کرده‌ام ره را..

که قفل از غصه یادش رفت و رسمِ وا شدن تا شد

در این غمخانه انگار صندلی هم شد عزادارت

مگر بعد از تو آغوشش به روی دیگری وا شد؟

نگاهم سوی دیوارو به آیینه نظر کردم

که تصویرت در آن قابِ تجلی، قفلِ دل‌ها شد

هر آن کس روبروی قابِ این آیینه می‌آمد.

فقط غرقِ تماشا و اسیرِ آن فریبا شد

نگاه کن ساعتِ دیواری هم بعد از وداعِ تو

همان ثانیه که رفتی، دل او غرقِ غوغا شد

بیا آتش نزن بر قلبِ زارِ «راحتی»، بیشتر!

ببین قلبش پس از تو، بی‌تپش، امید بفردا شد(

سروده:حسن راحتی زاده مشکانی.


 نوشته شده توسط مشکانی در ۱۴۰۵/۰۷/۱۰ ساعت 1 | لینک ثابت |
 

    شعر.گل پیراهنت به حرف امد. سروده: راحتی زاده مشکانی

    

*📚گل پیراهنت به حرف آمد*

شعر پاره .

✍️شعر: راحتی زاده مشکانی:

گلِ پیراهنت به حرف آمد

همون که جا گذاشتی واسه من._

می‌گفت این عشقِ ما مثلِ یه بذره..

که کاشتیمش یه روزی توی گلشن_

بکن حفظش مثل باغبونی.

مراقب باش با من همزبونی_

نمی‌ذارم که این احساسِ زیبا.

بپاشه رو تنت رنگِ خزونی-

____

همش فریاد از این قلبِ مچاله.

که دور از تو اسیرِ آه و ناله.

دلم تنگه واسه چشمای نازت

شدم گریون برات چند ماه و ساله__

_

چی می‌شد کاشکی من هم گل بودم

که جایم بود روی. شالو پیرهن؟

چرا حالا به جای عطرِ دستات؟

فقط خاکه نشسته روی دامن؟

__

مگه که «راحتی» واسه تو کم بود؟

که بارون شه بباره رو تن تو

بشوره هرچه خاک بر بستر عشق

چرا اشکش بیاد با پیرهن تو__/

تزانه سرا وسروده :

حسن راحتی زاده مشکانی. شهریور ۴۰۳


 نوشته شده توسط مشکانی در ۱۴۰۵/۰۷/۰۹ ساعت 18 | لینک ثابت |
 

    شعر برق رفت. راحتی زاده مشکانی

    

برق رفت و من و بالکن و این مهتاب است

دیده‌ام خیره به آفاق و بسی بی‌خواب است

کی سپیدی برسد بر دل این شام سیاه؟

که جهان روشن از این جلوه‌گرِ شب‌تاب است

یک طرف وحشت سارق ز پسِ نیمه شبان

یک طرف دغدغه‌ام، کودکِ دل در خواب است

برقِ گوشی تک و تنها در این تاریکی‌ست.

این چه شوری‌ست که در جانِ منِ بی‌تاب است؟

«فیلتر و وی‌پی‌انم» آفتِ جان گشت و تکاند

آخرین جرعهٔ نوری که در این قاب است

غم مخور ای دلِ تنها که سحر نزدیک است

صبح می‌آید و شامت برود ناباب است

هرچه فریاد زنی، «راحتی» فریادت نیست

گوش‌ها کر شده، در خوابِ گران ارباب است

سروده. حسن راحتی زاده مشکانی. شهریور405ساعت8شب درتاریکی بانورماه. همراه


 نوشته شده توسط مشکانی در ۱۴۰۵/۰۷/۰۷ ساعت 23 | لینک ثابت |
 

    کدامین عطررا دددی ؟ شعر . سروده راحتی زاده مشکانی

    

📚 کدامین غنچه پرپر شد که عطرش را به من دادی؟

✍️سروده:راحتی زاده مشکانی:

کدامین هدیه را دادی که تقدیرم جدایی شد؟

همان عطری که تو دادی بلای آشنایی شد

شنیدم گفته اند که عطر، ز خونِ رگ‌رگِ غنچه‌ ست

که پرپر گشتن و چیدن، که مرگشون خدایی شد

تمامِ خاطراتِ خوب توی اون شیشه حبس افتاد.

درش تا وا شد از دستت، شروعِ بی‌وفایی شد.

حالا من موندم و بویی که توی خونه جا مونده

همون عطری که پیوندش دچار راه واهی شد.

ببین مرگِ گلِ عاشق چه داغی رو دلم بگذاشت.

که هدیه‌ت واسه ی من هم، شروعِ بی‌نوایی شد

کدامین غنچه پرپر شد که عطرش را به من دادی؟

دلت از «راحتی» رنجید دلت رفت و هوایی شد/

سروده:حسن راحتی زاده مشکانی شهریور۴۰۵


 نوشته شده توسط مشکانی در ۱۴۰۵/۰۷/۰۶ ساعت 2 | لینک ثابت |
 

    شعر‌ انی که خاکم کرد کو؟. سروده راحتی زاده مشکانی

    

📚شعر و ادب .

*آنی که خاکم کرد کو؟

✍️راحتی زاده مشکانی:

در کوچه‌ ی دلواپسی، با دلهره، دیوانه‌وار

گشتم به دنبالت ولی، سهمم شد آخر انتظار

زان کوچه بگذشتی زمین، پر شد زعطرِ گام تو

بوی تو را باران گرفت، از ابتدای این گذار

این صندلیِ خیسِ پارک، سهمِ من و پاییز شد

تنها رهایم کرده‌ای، در این خزانِ بی‌بهار

سر می‌دهم فریاد را: «آنی که خاکم کرد کو؟

آنی که با چشمان خود، از من برآورده دمار؟

زخمِ دهان‌واکرده‌ام، آیینه‌ی تنهایی است

ای بی‌وفا با من بگو، کِی می‌رسد پایان کار؟

باران مداوم می‌زند، بر قلبِ خیسِ «راحتی»

پایانِ این غزل شد و پایان نیافت این انتظار

___

سروده: حسن راحتی زاده مشکانی _ نی ریز

آذر ۴۰۳


 نوشته شده توسط مشکانی در ۱۴۰۵/۰۷/۰۴ ساعت 14 | لینک ثابت |
 

    شعر.سقوط ادمیت. راحتی زاده مشکانی

    

📚سقوط آدمی

✍️ سروده ترانه: راحتی زاده مشکانی:

تنِ آینه‌ها کور و جهان غرقِ شبِ زنگار

غبارِ مسخ می‌باره روی تنهاییِ دیوار

کسی از عشق نمی‌خونه، کسی از نور نمی‌دونه

تو این پس‌کوچه‌های سرد، خدا هم گم شده انگار

نه سقفِ مأمنی مونده،

نه دستِ گرمِ همراهی

فقط یک گله‌ی کوریم توو این کابوسِ ناهموار

ملخ افتاده تو گندمزار

زمینِ آدما خوار شد.

رفیقِ نارفیق امشب، چه‌جوری خنجرش رخ‌سار

زیر شرشره‌ی بارون، پرِ پروانه‌ بشکسته

عقابی کنجِ این سلول،

یه مادر اون‌طرف خسته

سقوطِ آخرین مرزه، سقوطِ آخرین باور

ببین خاکسترِ ما رو

توو این طوفانِ خاک‌آور

صدایِ هق‌هقِ تاریخ ..

که می‌پیچه گلوگاهی

دیگه راهِ فراری نیست

از این فرجامِ واهی...

بیا ای آخرین همدرد،

ببین آغازِ مرگ‌آور

تماشایِ سقوطِ ما،

شبیه بارونِ رگبار

_سروده ترانه سرا: حسن راحتی زاده مشکانی_


 نوشته شده توسط مشکانی در ۱۴۰۵/۰۷/۰۲ ساعت 17 | لینک ثابت |
 

    درخت چنار .شعر .راحتی زاده مشکانی

    

📚من چنار کهن شهر شما« مشکانم»

✍️حسن راحتی زاده مشکانی:

من چنار کهن شهر شما مشکانم

راوی قصه‌ی باران و تبِ طوفانم/

پر تلاشم، به چه سختی به بالا رفتم

تا که از دور بگویم به خدا مهمانم/

زیر چتر خنک و سبزِ من و ایوانم

سال‌ها رد شده از همتِ پشتیبانم/

هرورق برگ من از عهدکهن میگوید

گرچه من خسته دهرم و رو پایانم /

ریشه م دردل خاک و سرم گرچه هواست

من هوادار شما_ ترک نکن دستانم /

ترسِ من خشکیِ آب است و فراموشیِ شهر

نه که از باد هراسان ، نگرانِ جانم/

کاش ای «راحتی »یک ایده در این معبرِ روز

بشوم قطبِ سفر، فخرِ همه ایرانم/

ثبت کن در دل تاریخ و زمان نام مرا.

تا که زین رنج، رهم خوب شود درمانم/

سروده: حسن راحتی زاده مشکانی_ خرداد.۱۳۹۹

انشاله این درخت چنار داخل مشکان ثبت ملی گردد


 نوشته شده توسط مشکانی در ۱۴۰۵/۰۷/۰۱ ساعت 2 | لینک ثابت |
 

    میان شیحه وعرعر. شعر‌ سروده حسن راحتی زاده مشکانی

    

📚میان شیحه و عرعر

✍️حسن راحتی زاده مشکانی:

دلم در تنگنای دل گرفتار.

نه راهِ پس، نه پیشم .بلکه تکرار

میان شیحه و عرعر معلق.

نه اسبِ سرکشم، نه خر به رفتار

تنِ من قاطری در مسلخِ وهم

صدا گم کرده در غوغای بازار

هوا سرد است و سیگاراست برلب

به جای گفتگو، سرفه پدیدار

کدامین سو روم؟ گمگشته راهم

مسیرم می‌خورد هر سو به دیوار.

چرا من؟ ای خدا، جرمم چه بوده‌ست؟

میانِ گلهٔ گرگانِ خون‌خوار

کجا پیراهنِ خوشحال پوشم

در این برزخ، در این اندوهِ تب دار

مرا با شک و با تردید زادند.

از این رو «راحتی» هوهو زند جار.

سروده : حسن راحتی زاده مشکانی.


 نوشته شده توسط مشکانی در ۱۴۰۵/۰۶/۳۱ ساعت 2 | لینک ثابت |
 

    شعر.کام جوانی .راحتی زاده مشکانی

    

*📚 جوانی کامِ ما را دیر دادی_*
*که اکنون بال و پرهامان شکسته*
✍️شعر:
راحتی زاده مشکانی:

شدم از بحث و منطق، سخت خسته
دلم را بر صفای شعر بسته

دلم لک می‌زندتا گلرخی را.
بگیرم تنگ به آغوش، زلفِ شسته

دو پیکی سرکشم، باساغر دل
شوم فارغ ز دوران نشسته

ببوسم محکم و دندان بگیرم
به سانِ قاچِ سیبِ تر، خجسته

ولی نایم کجا؟ دندانِ لقم!
کزان پیرم در این دورانِ خسته

در آن دوران دلم پر جیب خالی.
کنون جیبم پر اما پر، نرسته.

شدم من منقلب،زان کم بیارم
به پیشِ جورت ای گردونِ پسته

جوانی کامِ ما را دیر دادی
که اکنون بال و پرهامان شکسته

به پیری دادی اما «راحتی» را
که دیگر جان نجنبد، بس گسسته

ز ناچاری بدادی دل به گوشی؟
مشو گوشی که این ره راه بسته

برو ای «راحتی» دم درکش امروز
که پیر‌ی آمدت زانو سُکسته

بنه سر بر زمین، تسلیمِ تقدیر
بنوش زین جام که از جام السته/

پ _(گوشی تلفن_ گوشی۲-فردزودباور دهن بین_)
سروده : حسن راحتی زاده مشکانی‌


 نوشته شده توسط مشکانی در ۱۴۰۵/۰۶/۳۰ ساعت 22 | لینک ثابت |
 

    شعر. منو ویوسف .سروده حسن راحتی زاده مشکانی

    

*📚من و یوسف؟

✍️سروده: راحتی زاده مشکانی.

کی ؟کجا؟ یوسف عذاب و غم به آن مقدار دید؟

کی در این دشتِ فراق، احوالِ خود را تار دید؟

ادامه شعر.👈رو ادامه مطلب کلیک کن


ادامه مطلب
 نوشته شده توسط مشکانی در ۱۴۰۵/۰۶/۲۶ ساعت 17 | لینک ثابت |
 

    شعر .دل اواره . تقدیم به دخترکان افغانستان

    

📚دل آواره .

✍️شعر حسن راحتی زاده مشکانی :

من دلم آواره شد آنگه که دیدم دخترک

روی پای طالب وحشی همی‌کرد التماس

من دلم ویرانه شد آن دم که با شلاقِ جهل

تازیانه می‌زدند آن گلرخان را بی‌هراس

(ادامه شعر روی ادامه مطلب کلیک بزن)


ادامه مطلب
 نوشته شده توسط مشکانی در ۱۴۰۵/۰۶/۱۸ ساعت 1 | لینک ثابت |
 

    زمستان دل . سروده راحتی زاده مشکانی

    

📚 *زمستان دل* ‌

✍️سروده : حسن راحتی زاده مشکانی :

«من که دلتنگ توام اقرار می‌خواهد مگر؟

من که از تو دلخورم انکار می‌خواهد مگر؟»

دستِ مِهرت را کشیدی.از سرِ دنیای من

خانه‌ی تاریکِ من . دیوار می‌خواهد مگر؟

گفته بودی بعد از این. دیوانگی را بس کنم

قلبِ عاشق‌گشته هم. اجبار می‌خواهد مگر؟

چشم‌هایم رازِ این آوارگی را فاش کرد

دردِ پنهان، واژه‌ی بسیار می‌خواهد مگر؟

باغِ باران‌خورده را امیدِ به برگ و بار نیست

دل به طوفان داده‌ای. تیمار می‌خواهد مگر؟

بگذر از من، گرچه بعد از تو بهاری نیست، نیست

باغِ پاییزی دگر گلزار می‌خواهد مگر؟

«راحتی» زیرِ زمستانِ دلت آواره شد

پیکرِ بی‌جانِ او دیدار می‌خواهد مگر؟

سروده : حسن راحتی زاده مشکانی

« بیت اول .وام از فاضل نظری..»

شهریور ۱۴۰۵


 نوشته شده توسط مشکانی در ۱۴۰۵/۰۶/۱۶ ساعت 0 | لینک ثابت |
 

    شعر .قبر بی مرده ‌سروده حسن راحتی زاده مشکانی

    

📚شعر. قبر بی مرده

✍️حسن راحتی زاده مشکانی:

من همان حاشیه‌ام بر ورق ناز نگار

دل طوفانی‌ام امشب شده در دشت شکار

پشت این پنجره هر لحظه در این فکر و خمار

تب این دل بکشاند به تنم بار شرار

آخر ای شهر، رسد پای نگارم به درِ خانهٔ سرد؟

تا نجاتم دهد از غصهٔ این خاطره‌های تب‌دار؟

«راحتی» حیف که در وصل و تمنای خیالی هستی

که نشد سهم تو زین دایره جز وهم و غبار

____

مات و مبهوت ز حافظ که بخواندی غزل عرفانش

در پناه غزلش باز به شب تیره دچار

خویش را شیفته کردی تو در این وادی اشعار دروغ

ناله سر کن دگر از این دلِ بی‌قدر و قرار

توی دیوانه که لب بر سرِ این تربتِ خالی سودی

گریه بر مرده‌ای افسوس نمودی. که نبودش به مزار

شهر برهم بزنی یا که دهی نذر و نیاز

پای لنگ است و زِ «مشکان» نرسد یار به بار

مشکان: نام شهر

سروده : حسن راحتی زاده مشکانی.

۱۰ شهریور ۴۰۵


 نوشته شده توسط مشکانی در ۱۴۰۵/۰۶/۱۰ ساعت 20 | لینک ثابت |
 

    فروش دختران در افغانستان. شعر  سروده راحتی زاده

    

📚فیلمهای مکرری از « فروش دختران کودک افغانی به پیران شهوت پرست پولدار »

در افغانستان دل هر آزاده را بدرد می اورد.

شعر زیر تقدیم به دغدغه مندان همزبانم در افغانستان.

✍️حسن راحتی زاده مشکانی:

کودکِ نالانِ من، ای مرغکِ بی‌بال و پر.

می‌شوی سودا به جبر باسکه‌ها و سیم و زر

خنده‌های کودکی‌ات را به یغما می‌برد

تا شوی همخوابهٔ پیری که پایش در سقر

چون ربودند آن عروسک را ز دستانِ ضعیف

بارِ سنگینِ جفا رویید جایش، دردِ سر

زین قمارِ نابرابَر، کودکی مصلوبِ پول

اسمان سیلابِ اشکش، می‌شکانَد هر کمر

لعنتِ حق بر غریب و آشنا و قومِ پیر

بر تنِ چرکینِ شهوت‌رانِ او در این سفر

خاک بر فرقت که خاک پاک بوریحان ما

زیرسم زامبیها.توباسکوتت بی خبر

«راحتی» سنگین‌دلان را اشک جاری زین خبر

گریهٔ مظلوم باران کی‌شود وقتِ سحر,؟

سروده : حسن راحتی زاده مشکانی _ ۸ شهریور ۱۴۰۵


 نوشته شده توسط مشکانی در ۱۴۰۵/۰۶/۰۹ ساعت 2 | لینک ثابت |
 

    سرو سالنگ .شعر تقدیم به شهید حسیب پنجشیری افغانستانی

    

سرو سالنگ./

تو ز بلخی و بدخشان و من از خاکِ فارس

دردِ ما واژه‌یِ تنهایی و تقسیم نبود

سروده برای شهید همزبانم دلیرمرد خطه افغانستان

✍️ حسن راحتی زاده مشکانی ۰:

سرِ سرخ و آزادِ تو هرگز به تسلیم مایل نبود

در سینهٔ پرشورِ تو، اندیشه‌ای از بیم نبود

تو همان سروِ بلندی، آن جوانمردِ دلیر

مرگِ تو کمتر ز رقصِ سرخِ شمشیر نبود

سروِ سالنگ شدی، تن به تبر دادی و باز

ریشه‌ات با دلِ این خاک، بی‌‌اقلیم نبود

تبرِ ظلم فکندت چو یکی سرو به خاک

در دلت جز رخِ میهن، غمِ تسلیم نبود

تو ز بلخی و بدخشان و من از خاکِ فارس

دردِ ما واژه‌یِ تنهایی و تقسیم نبود

مرثیه‌خوانِ تو امروز تمامِ عجم است

گرچه سهمِ من و تو جز غمِ تقویم نبود

بشکستند اگر شاخه‌یِ سرسبزِ تو را

نامِ تو فخرِ زمان شد، دلِ ترمیم نبود

دلِ هندوکش اگر غرقِ در این خونِ جگر

خاکِ ما تشنه‌یِ تسلیم و ترحّم که نبود

تو همان پیروِ مسعودِ دلیری، حسیب!

کوچِ تو سهمِ دلِ ملک عجم را که نبود

گرچه پاییز بر این باغ شبیخون زده است

شاخه‌یِ سرو به پاییز، پیِ تسلیم نبود

ریشه در خونِ سیاوش و حسیبان دارد

هر که را در دل هوایِ مکر و ابریشم نبود

«راحتی» در ماتمِ آن شیرِ میدانِ دلیر

اشکِ گرمش به جز از بارشِ ماتم که نبود

سروده حسن راجتی زاده مشکانی: ۳۰ مرداد۴۰۵ .تقدیم به شهید راه ازادی افغانستان عزیز.شهید والامقام حسیب پنجشیری «‌سرو سالنگ»


 نوشته شده توسط مشکانی در ۱۴۰۵/۰۵/۳۱ ساعت 2 | لینک ثابت |
 

    جواب به شعر بهنام اصل زاده . دکمه پیراهنت

    

✍️جواب شعر زیر از:

حسن راحتی زاده مشکانی به بهنام اصل زاده :

دردت این دکمه‌ست؟ باشد، این من و این دامنت

دست‌بردار از خیالت، دست در آر از تنت

بوسه می‌خواهی؟ بیا، این لب،

ولی با شرط و شروط

سر بزن بر من که جانم پر شده از دیدنت

تو که مبهوتِ نگاهِ چشم‌هایِ روشنی

حیفِ من نیست که باشم دور از بوی تنت؟

دشتِ اول مالِ تو، بگذار بگشایم گره

تا رها گردد دلِ من در حصارِ دامنت

بشکن این سدّی که بینِ ماست با لبخندِ خود

تا نشیند مستِ مست، این جانِ عاشق بر تنت

خامِ شعرِ من نشو، ارزان فروشت می‌کنند

«راحتی» گر بشنود تنبان درآرد از تنت

«حسن راحتی زاده مشکانی»

🟣🟣

🟣شعر پایین هم از اقای بهنام اصل زاده بود جوابیه بالا هم به او /

لب فروشی می‌کنم در حول هوش گردنت

مانع کسب است جانم دکمه پیراهنت

چشم من روشن مگر خوش‌تر از این هم می‌شود

سهم من شد خیره‌ای از چشم‌های روشنت

با نمکدان لب خود زخم‌هایم را ببوس

کرده‌ای خاکسترم در تنگنای ساتنت

چشمهایت رود طغیان کرده‌ای در مصر بود

موج‌هایش می‌رسد تا مرز چین دامنت

باز کن پیراهنت را دشت اول را بده

مانع کسب است جانا دکمه پیراهنت

«بهنام اصل زاده»


 نوشته شده توسط مشکانی در ۱۴۰۵/۰۵/۳۰ ساعت 19 | لینک ثابت |
 

 

 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ ahorameshkan محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط  یاس تم